تبلیغات
Exo Island
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS
امکانات وب

べっきょん★

Online User User

EXO-K ベッキョンのカレンダー



کد کج شدن تصاویر

سلام بروبچ..

خوب اینم داستان جدید ..

همین چندوقت قبل براش ثیت نام کرده بودین البته من برای احتیاط بازم زوجارو اعلام میکنم

الن و سوهو - یوتاب و چانی - الهه و بکی - محدثه و کریس - کیانا و دی او - مهرسا و لوهان

خوب این داستان برام خیلی مهمه..واقعا میگم..

و یه جورایی متفاوت تر از همه ی داستانامه اول هر قسمت یه متن اینگلیسی نوشته شده و تیکه ی اول هرقسمت رو باید حدس بزنید که مال کیه


راستی اسم داستان هم انعکاسه ..یا همون اکو..

خوب زیادی حرف زدم برین ادومه..قربون همگی..



برین ادامه.

Echo.ep1

Echo; Echo
why it is the only voice coming back?

31 November – Korea

اخرین ملافه رو روی اخرین مبل کشید و بعد به نتیجه ی کارش خیره شد..

همه چیز یک دست سفید شده بود به هر طرف که خیره میشد به هرچیزی که چشمش میخورد همه ی اونا یه چیزیرو فریاد میزدند..

دیگه وقت رفتنه..همه چیز تموم شده..

اهسته به طرف نرده حرکت کرد و سنگینی بدنش رو روی اون انداخت ناگهانی صدای اون شخص توی ذهنش پیچید

" بهش تکیه نده..نرده شله "

انگار که هنوزم اونجا حظور داشت میدونست که غیر ممکنه ولی باز هم احمقانه به عقب برگشت درسته اون نبود انگاری از اولش اصلا وجود نداشت اشکاش بدون هیچ وقفه ایی سرازیر میشدن با لجبازی باز هم به اون نرده تکیه داد ولی خودشم نمیدونست داره با کی لجبازی میکنه ؟

بغض کرده بود دلش می خواست از دست این بغض لعنتی فرار کنه

نفس عمیقی کشید و با صدای بلندی فریاد زد

" بـــــــــــــــــــــــــــــــــسه "

انعکاس صداش توی کل خونه پخش شد و باز هم به خودش برگشت ...

زانوهاش اهسته خم شدن و اونو وادار کردن تا روی زمین بشینه شدت ریزش اشکاش بیشتر شده بود دستش رو روی گوشش گذاشت تا دیگه نشنوه ..!

" تو زندگی هر حرفی که میزنی یه روزی یه جایی به خودت برمیگرده "

چرا این تنها صدایی بود که به طرفش برمیگشت ؟


با وحشت به اطرافش خیره شد اون توی این خونه تنهای تنها بود نه تنها توی این خونه اون حالا برای همیشه تنها شده بود ...

________________

4 Years Later- Korea

Mehrsa :

_ : الــــــــن صبر کن !

با سرعت به طرفش دویدم و دستم رو دور بازوش حلقه کردم به محض برخورد دستم باهاش عصبانی شد و منو به عقب هل داد.

الن : ولم کن خودم میتونم برم ..!

به چشماش خیره شدم میدونستم هرلحظه ممکنه بزنه زیر گریه برای همین اهسته دستش رو ول کردم انگاری ازاد شده باشه سرعت قدم هاشو زیاد تر کرد اما مدام تلو تلو میخورد پشت سرش با یه فاصله ی معین قدم میزدم اینجوری خیالم راحت تر بود لاقل خودم مراقبش بودم از گوشه ی چشمم میتونستم اون پسرو ببینم " سوهو "

پابه پای الینا قدم میزد انگاری براش مهم نبود من میبینمش ..

صدای اخ الینا منو به واقعیت برگردوند روی زمین افتاده بود خواستم به طرفش بدوم اما سوهو نزدیک تر بود کنار الینا روی زمین نشست و کمکش کرد تا از روی زمین بلند بشه خیلی تصادفی نگاهمون بهم گره خورد لبخند شیطونی  بهم زد و انگشت اشارشو بلند کرد و به الینا و خودش اشاره کرد و بعد دستش رو به حالت قلب در اورد با ناباوری بهش خیره بود ...

با توجه به شرایط جدید الینا اون چطور ...

انگشت اشارشو دوباره بلند کرد و به من اشاره کرد و بعد دستش رو به نشونه ی خدافظ تکون داد ..

یه قدم به عقب برداشتم و سعی کردم به حرفش گوش بدم کمی میترسیدم اما نمی دونم چرا قبول کرده بودم تا به این پسر اعتماد کنم نفس عمیقی کشیدم و رومو برگردوندم و به طرف خونه حرکت کردم

سوهو رو زیاد توی محوطه ی ساختمونمون دیده بودم اون تازه به سئول اومده بود اما هیچوقت باهم هم صحبت نشده بودیم ..

نزاشتم افکار ازار دهنده به ذهنم راه باز کنن دستامو بهم کوبوندم و به طرف خونه دودیدم..!

..........................

Kiana :

کیفم رو برداشتم و چهار دست و پا از زیر پیشخوان رد شدم فقط چند قدم با در فاصله داشتم که مامان با سرعت پرید جلوم ...!

با حرص از روی زمین بلند شدم و به صورتش خیره شدم

_ : داشتی باز میرفتی تو اون خراب شده ؟!

اخم کردم بازم همون حرفای همیشگی حوصله ی دوباره شنیدنشون رو نداشتم ناگهانی فکری به سرم زد ابروهامو با شیطنت بالا انداختم و بعد با صدای نسبتا بلندی گفتم :

کیانا : ســـــــوسک ..!

مامان ناگهانی جیغ زد و با سرعت خودشو به صندلی رسوند خنده ی بلندی کردم و بدون این که نگاه دیگه ایی به مامان بندازم از در بیرون رفتم

هنوز چند قدم از مغازه مامان دور نشده بودم که با کسی برخورد کردم و هردو باهم روی زمین افتادیم ..!

بازوم بدجور درد گرفت به صورت شخصی که بهم برخورد کرده بود خیره شدم و با عصبانیت گفتم :

کیانا : هــی حواست کجاست ؟!

پوزخندی زد و گفت :

_ : فکر کنم من باید اینو بگم به هر حال برو کنار می خوام رد بشم ..

لبم رو اروم گاز گرفتم دلم می خواست محکم بزنمش بدون هیچ حرفی خودم رو کنار کشیدم تا رد بشه خواستم به راهم ادامه بدم اما اون مستقیم به طرف مغازه مامان میرفت ..!

......................

Mohadese:

به صورتش که هر لحظه بهم نزدیک میشد خیره شدم ..

اما..

هیچ حسی نداشتم...

فقط دلم می خواست تموم بشه و من باز هم ازاد بشم یعنی میشه بازم ازاد باشم ؟

بالاخره کارش رو متوقف کرد اما با دیدن صورت یخ زده ی من کمی گیج شد

اوه ..یادم رفته بود تا دوباره ماسک بزنم سعی کردم لبخند بزنم اما انگاری صورتم قفل شده بود

_ : چیزی شده ؟

خودم رو مجبور کردم تا لاقل حرکتی بکنم در اخر موفق شدم لبخند بیجونی بزنم

محدثه : نه حالم خوبه سه هون

سه هون اهسته دستش رو بلند کرد و شروع کرد به نوازش گونه هام لبخند بهم زد و گفت :

_ : چرا تو همیشه سردی ؟

از حرفش جا خوردم منظورش چی بود ؟ انگاری فهمید از حرفش جا خوردم خودش رو بیشتر بهم نزدیک کرد و منو به طرف خودش کشید و گفت :

_ : بدنت ..همیشه سرده ...درست مثل کسی که مرده ..!

مــرده ؟ شاید واقعا مرده باشم ..

سه هون اون ..اون واقعا عاشقمه اما من همیشه همینم هر اتفاقیم بیفته من همینطوری یخ زده باقی میمونم ..من خیلی بیرحمم..

خودم رو بیشتر توی بغلش فرو کردم من حتی فراموش کردم چندوقته با این پسر ازدواج کردم

اما به نظر مدت زمان زیادی میاد ..!

اون هیچوقت اعتراض نمیکنه از هیچکدوم از رفتارام همیشه همینطور کنارم باقی میمونه دلم می خواست کمی خوش حالش کنم ..

سرم رو توی گردنش فرو کردم و بوسه ی ارومی روی گردنش به جا گذاشتم ..

کمی منو از خودش جدا کرد و به صورتم خیره شدم میتونستم ببینم که تعجب کرده و البته اون خوش حال بود این دفعه ماسک زدن برام راحت بود لبخند زدم ..

محدثه : منو میبخشی سه هون ؟

_ : برای چی ؟ من تورو به هیچکس نمیبخشم..تو برای منی ..!

حرفش بیشتر از اونی که فکر میکرد روم تاثیر گذاشت و شاید بعد از اون همه مدت قلبم تکون کوچیکی خورد..!!





طبقه بندی: Echo.The END،
[ جمعه 8 آذر 1392 ] [ 05:52 ب.ظ ] [ K¡M¡ä ]
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

کشف کردیم اونم یه جزیره ^_^
ما چند تا ادم خوش شانسیم که از قضا یه جزیره ی دور افتاده رو کشف کردیم
حالا تصمیم گرفتیم اسم جزیرمونو بزاریم جزیره ی اکسو
به جزیره ی ما خوش اومدین !!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :