تبلیغات
Exo Island
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS
امکانات وب

べっきょん★

Online User User

EXO-K ベッキョンのカレンダー



کد کج شدن تصاویر


اهم اهم...


ادامه


-          اخخخخ...

 

ریما با عصبانیت از روی سهون پاشد و نگاه غضبناکی بهش کرد و با صدای سردی گفت:دیگه..دیگه به من نزدیک نمیشی..

و با عصبانیت از اونجا دور شد.

سهون در حالی که از جاش بلند میشد گردنشو مالید و با خودش گفت:توام بالاخره رام میشی..

همون موقع صدای دخترونه ای  از تو افکار درش اورد..

-اوپــــــــــا..

.

.

.

ریما عصبانی با قدم های تند به سمت بیرون مدرسه میرفت..به هیچی نمیتونست فکر کنه جز رفتارش در برابر اون پسر..

نمیتونست جلوی اون خودشو کنترل کنه..خیلی سریع احساساتش برانگیخته میشد..خیلی سریع به نسبت حرفای اون واکنش نشون میداد..اما نمیدونست چرا..

 

باید میرفت..باید میرفت جایی که همیشه ارومش میکنه..باید میرفت تا دوباره نقاب شکستشو از نو بسازه..

 

از بعد اون حادثه تغییر کرده بود..نمیخواست احساساتی باشه..نمیخواست باز بشکنه..پس سنک شده بود..

تبدیل شده بود به یک ملکه ی یخی که نقاب یخ سرتاسر وجودشو پوشونده بود ..اما حالا در مقابل اون پسر نقابش ترک خورده بود ..فقط یک پسر...

 

با یادآوری این خاطرات  سد  مقاوم پلکاش از بین رفت و یک قطه اشک از لای پلکای فشره شده قلطید و رو گونه اش نشست..

 

بازم ضعیف شده بود..اشک در نظرش نشونه ای از ضعف فرد بود..ضعفی که  حالا وقتش بود تا از بین بره..

.

.

.

-اوپـــآ..دلم خیلی واست تنگ شده بود..

 

سهون نگاهی به دختری که تو بغلش بود کرد  و با تعجب گفت :ایونا ؟؟

 

دخترک با صدای لوس و دخترونه ای گفت:اره اوپا خودمم..

 

سهون با شگفتی به دختری که روبه روش بود نگاه میکرد:چه قدر تغییر کردی...

 گونه های دخترک برجسته تر شده بود ، چشماش درشت تر نشون داده میشد و لبای قلبی شکل و پوست سفید صورتش همه و همه با اخرین باری که سهون دیده بودتش فرق کرد بود..

 

ایونا لبخندی زد و چیزی نگفت ..

 

سهون با خنده رو کرد بهش و گفت: قبلنا اینقد خجالتی نبودیا..بیا بریم یچیزی بخوریم بقیه هم باید ببیننت..

 

ایونا با خوشحالی بازو ی سهون رو گرفت و گفت :بریم ..

 

سهون با دیدن ذوق ایونا لبخندی زد و همون موقع این فکر تو ذهنش اومد که:

"ایونا با اومدن تو خیلی چیزا تغییر میکنه"

با این فکر لبخندی شیطانی زد بازوی ایونا رو محکم تر گرفت.

***

-          بکی بهتر نیست بریم ؟؟

-           

بکهیون با لبخند گفت :چرا بریم کلاس الان شروع میشه...

بکهیون خواست از جاش بلند بشه اما ناگهان دردی تو دلش پیچید.

 

چانیول با نگرانی جلوی بکی زانو زد و گفت:بکی..یکهیون چی شد یکدفعه؟؟حالت خوبه ؟؟چرا اینجوری شدی؟؟

 

بکی از شدت درد  چشماشو بست و دستشو رو شکمش گذاشت.

 

چانیول اروم دست بکی رو از رو شکمش برداشت و و بلوزشو بالا زد با دیدن شکم بکی چشماش گشاد شده بود.. خون مردگی ها  و کبودی های متعدد روی شکم بک دیده میشد..

بک سرشو پایین انداخته بود و فقط لبشو گاز میگرفت..

چانی وحشت زده زیر لب گفت:اینا..اینا کار منه.. نه؟؟

نمیتونست باور کنه که یه همچین هیولایی بوده..

 

بکی به سختی گفت: فقط تو نه ..دوستات هم بودن.. بهش فکر نکن دیگه گذشته..

نفس عمیقی کشید و در ادامه گفت:چانی میشه..میشه از تو جیب کتم قرصمو بدی؟؟تو یک پاکتع..رنگشم سفیده..

 

چانی با عجله کت بکی رو برداشت و از تو جیبش پاکتی رو دراورد  از داخل پاکت یه بسته قرص برداشت و به بکی داد..

 

بکهیون بدون تعلل دوتا از قرص هارو دراورد و بدون هیچ ابی خورد..

 

چانیول بطری ابی که همیشه همراهش بود و به سمت بکی گرفت و گفت بهتره با اب بخوری..

 

بکی لبخند کم جونی زد وبطری اب رو از چانی گرفت..

پس از چند دقیقه رو به چانیول کردو گفت:بهتره بری سرکلاس من حدود نیم ساعت طول میکشه تا دردم اروم بشه..

 

چانیول با سرافکندگی سرشو پایین انداخت وبدون توجه به حرف بکی گفت:بکی میخوام..ازت میخوام که منو ببخشی..من هیولای عوضی  بودم..یه عوضی احمق.. کارم نابخشودنیه..اما ازت میخوام منو ببخشی.. میبخشی؟؟

 

بکی  نگاهی به صورت چانی انداخت ..پشیمونی رو تو چشماش میدید.. سرشو تکون داد و لبخندی زد..

خوشحالی رو تو صورت چانی میدید..خوشحالی اون خوشحالش میکرد ..به طور ناگهانی تو بغل چانی کشید شد..

ناله ای از درد کشید  که چانی گفت:اوپس..ببخشید..ولی اینجا جات بهتره..

 

پس از مدت ها لبخندی از ته دل بر روی صورت بکی نقش بست..

یعنی حالا وقتش بود تا رویاهاش به حقیقت تبدیل بشه..

 




طبقه بندی: Fanfics،
[ جمعه 6 دی 1392 ] [ 05:09 ب.ظ ] [ XiaùEleN ]
درباره وبلاگ

کشف کردیم اونم یه جزیره ^_^
ما چند تا ادم خوش شانسیم که از قضا یه جزیره ی دور افتاده رو کشف کردیم
حالا تصمیم گرفتیم اسم جزیرمونو بزاریم جزیره ی اکسو
به جزیره ی ما خوش اومدین !!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :