تبلیغات
Exo Island
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS
امکانات وب

べっきょん★

Online User User

EXO-K ベッキョンのカレンダー



کد کج شدن تصاویر

هــلو..
من در شرف مرگم..حالم خیلی بده سرما خوردم شدید  
اینم فیک چان کای برای اونیممم...
اونی امیدوارم خوشت بیاد..هرچند مزخرفه..!
این فیکم یه فیک تصویریه..گفتم تنوع بدم..پس صبر کنید گیفا اپلود بشن خوب؟






برین ادامه.

I Will Never Let You Go



با شک نگاهی به پیام تصویری که برام فرستاده بود انداختم..

میتونستم صورتشو ببینم ..بعد یه مدت یه مدت طولانی محروم کردن خودم از دیدنش..حالا باید اونو انقدر رنجور و درمونده میدیدم..مبایل رو به کناری انداختم و با کلافگی سرم رو توی پتو مخفی کردم..

چـرا باید انقدر دردناک باشه ؟

 چرا فراموش کردنش انقدر سخته ؟

اصلا چرا باید فراموش بشه ؟

هــر روز یه گوشه می ایستم و دور شدن تدریجی اونو با بدبختی تماشا میکنم

چیزی بهم هشدار میده ..هشدار میده که باید یه کاری انجام بدم وگرنه..همه چیز از بین میره..انگاری از اولم هیچوقت وجود نداشته..

ول اینو میدونم که از اولش هیچکدوم هیچ شانسی نداشتیم..هیچی ..وقتی همه بر علیهت باشن کاری از دستت برنمیاد تا انجام بدی ترجیحا می خوای فرار کنی..

.........


میتونستم سنگینی نگاهش رو روی خودم حس کنم با این که این کار مثل فرو کردن یه خنجر تیز توی قلبم عمل میکرد اما بازم سرم رو جلو بردم و صورت انا رو بوسیدم

قیافه ی سردی به خودم گرفتم و با بیخیالی لبخندی به انا زدم

در حقیقت تمام اون رفتارا سد دفاعی کیم جونگ این بود من ..من از داخل در حال نابود شدن بودم..

و حتی چانی هم نمی تونست نابود شدنم رو ببینه ناخداگاه سرم رو بلند کردم ...



اولین بار بود که اینجوری میدیدمش..

این که خودم باعث شده بودم اینجوری بشه بیشتر ته دلم رو خالی میکرد برای چی اینکارو میکردم ؟؟؟

به سختی نگاهم رو ازش گرفتم و بازم اون ماسک سرد رو به صورتم زدم..

متاسفم چانیول..

..........


_ : کــای..

با تردید به عقب برگشتم و بهش خیره شدم انتظار نداشتم اونو این موقع شب جلوی در خونم ببینم..

مثل همیشه با وقار همیشگیش به سمتم قدم برداشت و توی دو قدمیم ایستاد..

با دقت به صورتش نگا کردم رگه هایی از بی خوابی توی صورتش مشخص بود ..و انگار برای چیزی که می خواست بگه با خودش به شدت درگیر بود..

از ته دلم اروز میکردم که حرف نزنه و همینطور اونجا بایسته..

دلم برای نگاه کردن توی چشماش تنگ شده بود ...برای این که ساعت ها بهش خیره بشم و حتی ذره ایی خسته نشم..اما ارزوم زیاد دووم نیاورد ..

لبای خوش فرمش رو از هم باز کرد و با صدای ضعیفی گفت :

_ : من دارم میرم ..اخر هفته..دارم با پدرم برمیگردم..امریکا..!

چیزی درونم فروریخت..

ترسیدم..برای اولین بار برای از دست دادن چیزی ترسیدم..

سعی کردم خودمو کنترل کنم بازم اون چهره ی مسخره ی بی تفاوت رو به خودم گرفتم..


کای : چـرا اینو به من میگی؟؟ امیدوارم سفر خوبی داشته باشی..!!

تمام وجودم عمیقا درد میکرد دلم می خواست برم جایی که کسی نباشه..کسی نباشه تا این حالم رو ببینه خواستم برگردم و برم اما با شدت توسط چانیول کشیده شدم..با عصبانیت توی صورتم زل زده بود و انگاری در حال منفجر شدن بود...

_ : توی لعنتی چه مرگت شده ..چرا اینجوری میکنی؟؟؟!!

بازومو از دستش بیرون کشیدم و چند قدم عقب رفتم..با صورت ملتمسش بهم خیره شد و گفت :

_ : کای به خاطر خدا...بهم بگو اون هفته لعنتی که غیبت زد چه اتفاقی افتاده !

کـای : ازت متنفرم..!

چیزی داخل ذهنم داد میزد.. " دوست دارم "


با دیدن دوباره صورتش..اونم اینجوری..

خودمو لعنت کردم بازم این من بودم باعث و بانی حالی که اون داشت..

_ : ما باهم رابطه داشتیم...تو..توی این 1 ماه..فرق داشتی..برام مهم نیست..من هنوزم دوست دارم !

کـای : ولی من دیگه علاقه ایی به دیدن دوبارت ندارم..از اینجا برو

بازم اون صدای مزاحم داخل ذهنم فریاد زد " منم هنوز دوست دارم "

چشماش پر از اشک شده بود اما خودش رو کنترل میکرد..اینبار با صدایی حتی ضعیف تر از قبل شروع کرد به صحبت کردن..!

_ : من جمعه 6 بلیط دارم...بیا..بزار حداقل برای اخرین بار ببینمت..!

کای : خوبه..خوبه که میری..این برای هردومون خوبه..!

" نـــــــــرو "

با ناباوری به صورتم خیره شده بود انگاری کم کم داشت باورش میشد..با کمی اکراه روشو ازم برگردوند و به سمت ماشینش حرکت کرد ..سرم گیج میرفت دستم رو به دیوار گرفتم تا شاید حالم بهتر بشه..


اما دیگه جونی برام نمونده بود..انگاری یبارکی تمام دلایلم رو  برای ادامه ی زندگی از دست داده بودم...

من حتی از چانیول هم بیشتر درد میکشیدم..

پس..چرا این بلا رو سر خودم می اوردم ؟ به چه دلیل کوفتی لعنتی من..که حتی به یه لحظه ندیدنش هم تمام بدنم درد میگرفت...میسوخت عذاب میکشید..درست مثل یه معتاد..

بیشتر از هر کس توی این دنیای خراب شده من بودم که دوستش داشتم..

فقط دوستش داشتم..بدون هیچ انتظار دیگه ایی...

ناخداگاه تصویری توی سرم زنده شد


احمقانه شروع کردم به گریه کردن...

من حتی برای یه لمس کوچیک از طرف اون هم دلتنگ بودم...

میتونستم مردم رو ببینم که با تعجب بهم خیره بودن..اما اهمیتی نداشت..

کی میگفت گریه فقط برای دختراست ؟

.............


چشمای منتظرش تمام فرودگاه رو جست و جو میکرد..

ته دلم از این رفتارش احساس خوبی بهم دست میداد..این که منتظرم بود..منتظر بود تا شاید بیام و جلوشو بگیرم..

اما شاید اتفاقات اون یه هفته ی کذایی نمیذاشت اینکارو انجام بدم..

این که برم پیشش و هم خیال خودم رو راحت کنم و هم مال اونو..

چانیول اولین کسی بود که حس میکردم..واقعا توی این دنیا به من تعلق داره..این که کسی نمی تونه بعدا ازم بگیرتش..اما چرا هیچوقت هیچ چیز خوب پیش نمیره ؟

از نظر تمام اطرافیانمون احساسی که ما داشتیم غلط بود..اشتباه بود..ممنوعه بود..

این عشق از اولشم یه اشتباه محض بود..

انقدر این حرفارو شنیدم که کم کم...حس کردم..من..اینجوری زندگی خودم و زندگی چانیول رو نابود میکنم...

اما حالا مثل یه احمق پشت دیوار ایستادم و دارم رفتنش رو تماشا میکنم..

تمام عمرم برای اطرافیانی که شاید حتی 1 صدمی که چانیول به من اهمیت میداد رو به من اختصاص نمیدادن گذرونده بودم..اما الان اونا هیچکدومشون تصمیمی که گرفته بودم عشقی که داشتم رو قبول نداشتن..

نفس عمیقی کشیدم و از پشت دیوار بیرون اومدم و با صدای بلند فریاد زدم

_ : پـــارک چانـیول..!


چشمای گرد شدش به خنده مینداختم...

انگار حتی 1 درصدم احتمال نمیداد تا من بیا..به صورتش خیره شدم به تک تک اجزاش..

با دقت..من میتونستم بقیه عمرمو بدون اون بگذرونم ؟

هیچوقـــت..هرگز..

به طرفش دویدم دلم می خواست..این دوری چند هفته ایی رو جبران کنم...


بغلش کردم..انگار دیگه توی این کره ی خاکی چیزی جز اون وجود نداره..

حاظر بودم به خاطر اون از تمام دیگرانی که باعث عذابم شده بودن دست بکشم..

حاظر بودم به خاطرش تا اخر دنیا هم که شده سفر کنم..

من هیچوقت ولت نمیکنم...قول میدم پارک چانیول...!




طبقه بندی: One Shot،
[ چهارشنبه 11 دی 1392 ] [ 09:59 ب.ظ ] [ K¡M¡ä ]
comment
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

کشف کردیم اونم یه جزیره ^_^
ما چند تا ادم خوش شانسیم که از قضا یه جزیره ی دور افتاده رو کشف کردیم
حالا تصمیم گرفتیم اسم جزیرمونو بزاریم جزیره ی اکسو
به جزیره ی ما خوش اومدین !!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :