تبلیغات
Exo Island
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS
امکانات وب

べっきょん★

Online User User

EXO-K ベッキョンのカレンダー



کد کج شدن تصاویر



سلام.. چقد من این روزا سلام میکنم! هی هی..
خب اینم قسمت چهارم سوپر استار با کلییییییییییییییی تاخیر!!!
هه هه..
اینجوری که 3 نفرو حذف کردم خیلی راحت تر و روون تر نوشته میشه!!

الن میری ادومهه یه نیمچه آبقند به قول کیمی با خودت ببر..


آآآ.. راستی! ورود  دی او رو به داستان تبریک بگین!!
انقده نازه..
بله..
چشم اونی مهرسام روشن!!










Super Star-4


کریس:

بک هیون جلوی ساختمون بزرگی که روی دیوارش اسم شرکت فیلم سازیه پارامونت نوشته شده بود ترمز زد. کمربندمو باز کردم و خواستم پیاده بشم که دیدم بک هیون همچنان نشسته و داره به من نگاه میکنه.
کریس: قرار نیست باهام بیای؟؟
ابروهاشو بالا انداخت با یه نگاه مظلوم چندبار پلک زد. سرشو انداخت پایین.
دوباره تکیه دادم به پشتی صندلی و دست به سینه شدم: انتظار داری تنهایی پاشم برم اونجا؟؟
-کریس تو یه ستاره ای امکان نداره بری اونجا بهت بی احترامی بشه!
نگاه غضب آلودی بهش کردم: موضوع این نیست، من دفعه ی اولیه که میخوام کارل دُن رو ببینم. و حتی مطمئن نیستم که بتونم درست حسابی زبونشو بفهمم. با این حال میخوام ازش بخوام که از شکایتش علیه سوهو انصراف بده!
با حالت بی تفاوتی انگشتاشو روی فرمون ماشین حرکت داد: خب؟؟
-خب؟؟؟ وقت قبلی هم که نداریم. اصلا من نمی فهمم تو چرا منو اینجوری اوردی اینجا!!
-کریس انقد ناامید نباش. درمورد وقت قبلی که اگه تو یه امضا به منشیش بدی حله.. پسر تو بازیگری، یه کاری کن که دلش بسوزه خب!
نفسمو با صدای بلند بیرون دادم، بحث کردن با بک هیون فایده ای نداشت. اگه میخواستم بقیه ی عمرمو تو آرامش سپری کنم باید کارل دُن رو راضی میکردم شکایتشو پس بگیره!!
-باشه. پس من میرم!!
نگاهی به قیافه م توی آینه بغل ماشین انداختم و پیاده شدم. قبل از اینکه وارد ساختمون بشم بک هیون بهم علامت موفقیت داد. خرس گنده بعضی کاراش مثه بچه های 5 ساله ست!!
رفتم داخل، از معماری داخلی کاملا  مشخص بود که این یه کمپانی فیلم سازیه. دفتر مدیر بخش کره ی پارامونت. همون جناب کارل طبقه ی چهارم بود. پس رفتم داخل آسانسور و کلید رو زدم.
همونطور که کنار دو مرد دیگه داخل آسانسور بودم زیر لبی چندتا فووش به سوهو دادم که باعث شده بود تو همچین موقعیتی قرار بگیرم. اون دوتا مردی که کنارم بودن با فرانسه با هم صحبت میکردن. یکیشون کره ای و اون یکی مشخص بود که فرانسویه.
اونا طبقه ی سوم از آسانسور بیرون رفتن و یه خانم به جاشون داخل اومد. این یکی هم خارجی بود. با خودم فکر کردم که چندتا کارمند فرانسوی داره این کمپانی.
در که باز شدم بیرون رفتم.  تابلویی که روبروی در آسانسور بود نشون می داد که دفتر مدیر سمت راست راهروئه!
در بزرگ و سفید رنگی انتهای راهرو سمت راست بود. نزدیک تر که شدم متوجه شدم که این در درواقع صفحه ی نمایشیه که تصاویر بازیگرا و کارگردان هایی که قبلا با پارامونت کار کردن رو نشون میده.
 از فاصله ی دور این تصاویر قابل دیدن نبودن. ضربه ی کوتاهی به در زدم و رفتم داخل.
میز منشی درست روبروی در بود و پشت سرش چندتا صفحه ی نمایش روی دیوار قرار داشتن که قسمت هایی از چندتا فیلم رو پخش میکردن. خدا رو شکر این منشی کره ای بود.
پس نفسی از سر آسودگی کشیدم و رفتم جلوی میزش. سرشو بلند کرد و نگاه مبهمی بهم انداخت که بعد از چند لحظه با یه لبخند و جایگزین شد.
-سلام، کمکی از دست من برمیاد؟؟
سرمو به نشانه ی احترام خم کردم و گفتم: من میخواستم با آقای دُن، رئیس اینجا، صحبتی داشته باشم!
نگاه گیجی به مونیتور روی میز و بعد به کاغذایی که زیر دستش بود انداخت: قبلا هماهنگ کرده بودین؟؟
آب دهنمو قورت دادم و بدون حذف لبخند از صورتم با جدیت گفتم: نه، کار شخصیه. میخوام درمورد سانحه ای که برای همسرشون پیش اومده باهاشون صحبت کنم.
منشی لباشو خیس کرد و با تردید از روی صندلی بلند شد: باشه.. من الان بهشون میگم!
بعد از تموم شدن حرفش تعظیم کوتاهی کرد و به طرف در شیشه ای که سمت چپ میزش قرار داشت رفت.
دست به کمرم زدمو چند قدم جلو و عقب رفتم: خون سرد باش پسر، اون فقط یه فرانسویه که کره ای میفهمه، پس خیلی آروم باهاش صحبت میکنی و سعی میکنی بی گناه بودن سوهو رو بهش ثابت کنی!!
نفسامو بلند و عمیق کردم تا از استرسم کم کنم.
-ببخشیدد..
سرمو بلند کردم و به منشی که با فاصله ی کمی ازم ایستاده بود نگاه کردم: بله؟؟
لبخندی زد: رئیس گفتن که شمارو به اتاقشون راهنمایی کنم!
قدمی به سمت منشی برداشتم به محض اینکه برگشت هوای درون ریه مو بی صدا بیرون دادم. دستامو مشت کردم و پشت سرش وارد اتاق شدم.
-قربان، ایشون اینجان!
سرمو بلند کردم تا صورت این مرد فرانسوی خوش شانس رو ببینم.
منشی تعظیم کرد و از اتاق بیرون رفت. صدای بسته شدن در پشت سرم رو شنیدم.
کارل دُن، یه مرد فرانسوی نبود. با اولین نگاه تونستم بشناسمش. این مرد. صورتش هنوز همونطور بود. انگار این 5 سال براش اصلا نگذشته بود.
لبخندی بهم زد و گفت: بشینید آقای وو!
انگار همین صدا و نگاه بس بود تا پرت بشم به گذشته. به روزی که برای اولین بار دیدمش..
با یادآوری اون موقع تونستم تغییراتشو بیشتر حس کنم. کارل دُن. رئیس شعبه ی پارامونت کره همون پسر رئیس کمپانی سرگرمی  اچ پی بود. دو کیونگ سو!!
.
.
.
 

( فلش بک، 5 سال قبل )

کنارش ایستادم و همونطور که اون به پوستر روی دیوار خیره شده بود منم به صورتش خیره شدم.
-خب، نظرت چیه؟
-کریس به نظرت، من میتونم اینکارو بکنم؟؟
-این چه سوالیه الن؟ معلومه که میتونی، آخه کی رو دیدی که بهتر از تو بتونه فیلم بازی کنه ها؟؟
تکیه زدم به دیوار روبروش: از همون کوچیکی هات، تو بودی که انقد طبیعی ادای مریض بودن رو درمی آوردی که همه حتی دکتر باورشون میشد.
مشت زد به بازوم: یااااا.. نه که خودت از این کارا نمی کردی!!
لبخند زدم: آره ولی بازیگر شدن رویای توئه!
-آره.. ولی این رویا خیلی دور از دسترس به نظر میرسه.. خیلی دور..
انگشت اشاره مو گذاشتم روی پوستر: آره ولی.. اگه بتونی این آزمون رو با موفقیت پشت سر بذاری دیگه اونقدرا دور نیست الن.. اینم بدون که من همیشه پشتتم. هرزمان.. هروقت که احساس خستگی کردی میتونی بهم تکیه کنی!
نگاهش که تااون لحظه به پوستر دعوت از دختر پسرای جوون برای شرکت تو آزمون استعداد یابی کمپانی اچ پی بود گرفت و آورد سمت من: کریس..  آروم لب پاییشنو گاز گرفت.
لبخند زدم: جونم؟؟
-من از همین الان استرس دارم!!
جلو رفتم دستشو گرفتم توی دستم: الن باید به همون اندازه که من به تواناییت ایمان دارم خودتو باور کنی!! همم؟؟
سرشو آروم تکون داد و لبخند زد: آره .. ممنونم ازت کریس!
جلو رفتم و بوسه ای روی پیشونیش گذاشتم.
الینا: به خاطر همه چی ممنونم ازت!

.
.

-آقای وو؟؟
صدای کیونگ سو باعث شد از رویای گذشته بیرون بیام. سرمو بلند کردم و دوباره بهش نگاه کردم.
-حالتون خوبه؟؟
-بله بله.. معذرت میخوام!
-خوبه. منشیم گفت که می خواین درمورد اتفاقی که برای مرلا افتاده حرف بزنین. شما اونی که بهش زده رو میشناسین؟
کیونگ سو حتی یک بار هم منو ندیده بود. اون حتی از وجود من تو زندگی الینا بی خبر بود.
-بله درواقع اون.. نامزد خواهر  منه!
اینو که گفتم اخماش توهم رفت: اومدین اینجا که ازم بخواین شکایتمو پس بگیرم!؟
نگاه جدیش روم ثابت مونده بود. با اینکه خودمو برای هر نوع سوالی آماده کرده بودم اما اون لحظه انگار ذهنم خالی شده بود. کیونگ سو.. بدون اینکه بدونه زندگی منو نابود کرده بود.
-من..
-ببینید آقای وو! من بچه مو از دست دادم. مرلا هنوز چیزی در این مورد نمی دونه. معلوم نیست بعد از اینکه بفهمه حالش چه جوری بشه. نه شما نه اون کسی که به مرلا زده نمی تونین کاری برای منو همسرم بکنین. اینم خوب میدونم که حتی اگه شکایتمو پس نگیرمو این آقا بره زندان هیچ فرقی به حال من نداره..
لیوان آبی که روی میزش بود برداشت و جرعه ازش نوشید: اما حداقل.. اگه اون بره زندان، حداقل میدونم دردی که به منو همسرم وارد کرده خودشو خانوادش هم حس میکنن.  اون آقا می فهمه که با بی احتیاطیش چه بلایی سر یه خانواده آورده. هرچند که این درد. به هیچ عنوان نمی تونه با درد از دست دادن بچه برابری کنه.. می فهمین چی میگم؟؟
هنوزم همونطور بود. قاطع! و من هیچ حرفی نداشتم که بهش بزنم.
یه جورایی درکش میکردم. منم درد از دست دادن رو چشیدم. اون بود که باعث شد من عشقمو از دست بدم. و حالا سوهو.. بچه شو ازش گرفته بود!
این تساوی عادلانه نیست، نه! اون می تونه دوباره بچه داشته باشه اما من.. دیگه هیچ وقت نمی تونم عاشق بشم!!

**  **  **  **  **  **  **  **  **  **  **

در ماشینو بستم.
-خب چی شد؟؟ رضایتشو گرفتی؟؟؟
درحالی که کمربندمو می بستم گفتم: نه!
تقریبا داد زد: نه؟؟؟
-بک هیون به نظرت سوهو به خاطر کاری که کرده نباید بره زندان؟؟
با تعجب بهم نگاه میکرد: کریس؟؟
با جدیت بدون نگاه کردن بهش گفتم: من دیگه حاضر نیستم بیام اینجا و با این پسره حرف بزنم. غرغر ای محدثه م برام مهم نیست. هرکاری میخواین بکنین خودتون بکنین. من دیگه نیستم!






طبقه بندی: Super Star. The END،
[ جمعه 20 دی 1392 ] [ 05:08 ب.ظ ] [ UTab_WanG ]
درباره وبلاگ

کشف کردیم اونم یه جزیره ^_^
ما چند تا ادم خوش شانسیم که از قضا یه جزیره ی دور افتاده رو کشف کردیم
حالا تصمیم گرفتیم اسم جزیرمونو بزاریم جزیره ی اکسو
به جزیره ی ما خوش اومدین !!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :