تبلیغات
Exo Island
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS
امکانات وب

べっきょん★

Online User User

EXO-K ベッキョンのカレンダー



کد کج شدن تصاویر

سلام و علیکم ملت

دلم برا همتون بســــــــــــــی تنگ شده بود
پس از غیبتی طولانی لش آوردیم دیگه شما به بزرگی خودتان ببخشید
بعله ...
این داستان جدیده منه
یک یه ماهی میشه نوشتمش
مال آیدا بید
خطاب به آیدا::کوفتـــــــت شه :|
این داستان اولاش یه مقدار رومنسه  ... خوب خودتون میفهمید بخونید

ایدا همچنان با اون بشکهه وارد شو
جان مــــــــــــــــــــــن نظر بزارید :"|

Always be ep1

 

x 6:45 PM x

با حس گرم نوازش دستاش چشمامو باز کردم خواب الود سرمو بالا اوردم و به چهره ی مهربونش خیره شدم.. موهامو از رو صورتم کنار زد  و با لبخند جذاب و مهربونش که همیشه بهم ارامش میداد گفت:"خانم کوچولوی من خوب خوابیدی؟!

-اوهوم..تو چی خوابیدی؟؟

-نه..

-مگه نگفتی بخوابیم؟؟پس چرا نخوابیدی؟؟ چی میکردی تا الان؟حوصلت سر نرفت؟؟

-اروم باش عزیزم..

چشماش یجوری بود ؛ پر از شیطنت و مظلومیت  .. انگار که کار خلافی انجام داده بود..

مشکوک پرسیدم:من خواب بودم چیکار میکردی؟؟

-هیچی..هیچکاری ...فقط صورت تو رو تو خواب نگاه میکردم..

-مطمئنی همین بود؟؟

منو کشید تو بغلش و با خنده گفت :قربون مشکوک شدنت بشم..اخه عزیزم من چیکار داشتم که بکنم..

لبخند بزرگی رو لبام نقش بست.

این پسر رو دوست داشتم..با تمام وجود دوستش داشتم..از همون روز اولی که دیدمش بهم ارامشو هدیه کرده بود..اون بود که همیشه و همه جا ازم حمایت کرده بود.. من همه ی حس های خوب و بد دنیا رو باهاش تجربه کردم... تو این مدت کم..همیشه پیشم بود...همیشه حمایتم میکرد.. به پای خنده هام خندید و به پای اشکام اشک ریخت و دلداریم داد...

تو افکارم غرق بودم که..

-رایا عشقم؟؟

با تعجب به خودم نگاه کردم ؛ چرا من تو بغل لوهانم؟؟چرا دستام دور کمرشه؟!

با گیجی در حال ارزیابی موقعیت و دنبال جواب چراهام بودم که لوهان با صدایی که توش خنده موج میزد:

-رایا کمربندتو ببند داریم فرود میایم..

بدون حرف کمربندمو بستم ؛ دقایقی بعد هواپیما فرود اومده بود اما من همچنان گیج بودم، انگار یه مسئله ی ریاضی گذاشتن جلوم و من نمیتونم حلش کنم..

بعد از چند دقیقه ناامید از جواب تصمیم گرفتم که بیخیال بشم..

لوهان  همچنان به من زل زد بود و صورتش پر از رگه های خنده بود..

چشم غره ای بهش رفتم که باعث شد خندش بیشتر بشه..

بالاخره هواپیما فرود اومد...

شالگردنو دور گردنم پیچیدم ؛  فقط چند روز دیگه تا سال نو مونده بود .

تعطیلات لوهان از دیروز شروع شده بود و ما تصمیم گرفتیم که اولین کریسمسمونو با هم و کنار هم جشن بگیریم..

-رایا چرا همش میری تو فکر؟چیزی شده ؟!

لبخند بزرگی زدم و دستمو دور دستش حلقه کردم:"نه عشقم ؛چیزی نشدهه بیا بریم وسایلو تحویل بگیریم تا دیر نشده ."

.

.

.

من عاشق برفم...

خیلی حس قشنگیه که دست در دست عشقت تو هوای سرد و برفی که از گرمای عشق سردیشو حس نمیکنی زیر بارش دونه های الماس مانند برف قدم بزنی و به تنها چیزی که فکر میکنی این باشه که "این لحظات قشنگ تموم نشه ".

منم همین حسو دارم حالا که دست در دست لوهان توی تاریکی شب زیر بارش اروم برف  قدم میزنیم ، درسته هوا سرده اما من هیچی حس نمیکنم فقط حضور لوهان گرمای قلبمو بیشتر از همیشه میکنه و وجودمو گرم نگه میداره..

-رایا..

-جانم..؟؟

لوهان ایستاد ؛ اومد جلوم و بهم نزدیک شد , دوتا دستامو گرفت ؛ با تعجب بهش خیره شدم..

صورتش داشت بهم نزدیک میشد , نگاهم به سمت لبای خوش فرمش رفت ؛ لبایی که ثانیه ای بعد رو لبام فرو نشست..

چشمام بسته شد , داغ شدم.. گرمی لباش ، لبای سردمو تو خودش محو میکرد ..

اولین بار نبود که میبوسیدم ، اما هردفعه برام تازگی و شیرینی داشت.. یه حس قشنگ که روحمو نوازش میکرد..

به ارومی لباشو از لبام جدا کرد و منو تو آغوش گرفت و توی گوشم زمزمه کرد:

-رایا دوست دارم ؛ میترسم ،میترسم که از دستت بدم..پیشم میمونی؟؟تا آخر..تا آخرش باهم میریم..از حرفاش شک زده بودم ..

-لو...هان..

انگشت اشارشو گذاشت رو لبم و اروم گفت:اره یا نه؟؟

توی چشماش که پر از اضطراب و تشویش بود خیره شدم ؛ قطره اشکی از گوشه ی چشمم سرازیر شد با صدایی که میلرزید گفتم:"آره"

چشماش پر از ارامش شد ، پر از خوشحالی..لبخندی بر روی لباش نقش بست و محکم منو تو اغوشش گرفت :

"قول میدم همیشه پیشت باشم، هیچ وقت..هیچ وقت تنهات نمیذارم.."

***

 

 

 

 

x 9:00 AM x

 

خمیازه کشون از خواب بیدار شدم.

بعد چند دقیقه بر طبق عادت بلند شدم و همونجا تو جام نشستم؛ گیج بودم هیچ چیزی به نظر آشنا نبود هرکاری کردم نتونستم بین تصویری که از اتاق خوابم داشتم با اینجایی که الان از خواب بیدار شدم ارتباط برقرار کنم..همونجور به دور اطرافم نگاه میکردم که نگاهم به لوهان افتاد؛ اروم خوابیده چهره اش تو خواب از همیشه معصوم تر بود..الهــــــــــــــی چه ناز خوابیده!!

صبر کن ببینم..یه نگاه به خودم انداختم بعد به لوهان نگاهم همچنان در گردش بود و ذهنم داشت چیزایی که دیده بودو تجزیه تحلیل میکرد..

"من ، لوهان..رو یه تخت.."

چشمام از حالت باز به حالت گشاد دراومده بود , کم کم وقایع دیشب یادم اومد..

"نصفه شب...زیر برف... تو پارک..حرفای لوهان..دوباره اون حس گرمی که تمام طول دیشب تو وجودم بود جریان پیدا کرد"

کم کم صورتم به حالت اولیه برگشت ، دوباره نگاهم به سمت لوهان رفت..

کم کم داشت بیدار میشد , چشماش و نیمه باز کرده بود و عین بچه کوچولوها منو نگاه میکرد..

با خنده بهش گفتم : صبح بخــــیر!

لوهان درحالی که با دست موهاشو از روی صورتش عقب میداد  گفت :صبح توام بخیر کوچولو, خوبی عشقم؟؟

سرمو تکون دادم و گفتم :اوهوم... لوهانـــی..میشه امروز بریم خرید؟؟واسه سال نو..

آره کوچولو چرا که نه..بزار صبحونه بخوریم بعد بریم.

با ذوق دستامو به هم کوبیدم و صدای خنده ام هوا رفت ؛ کلا خرید خیلی دوست داشتم بخصوص خرید سال نو از بچگی همیشه عجله داشتم تا واسه کریسمس خرید کنم.

 

از تخت پریدم پایین و به سمت سرویس رفت ؛ بعد از یه دوش آب گرم  که کل بدنمو سبک کرد اومدم بیرون.

نگاهم که  به لوهان افتاد پقی زدم زیر خنده.. یک شلوار جین راسته ی سورمه ای  با یه پولیور کرم رنگ یه کت گرم به رنگ سورمه ای تیره هم تنش بود قسمت جالبش این بود که جلوی اینه وایستاده بود و کلاه زمستونی منگوله دارمو که عاشقش بودم گذاشته بود سرش و موهاشم ریخته بود تو صورتش . با خنده ی من من نگاش به سمت من برگشت .

خنده ی گنده ای رو لبش بود که دندونای سفیدش به خوبی  نشون داده میشد با ذوق گفت :رایـــــــا بهم میاد؟؟

الکی اخم کردم و گفتم :لــــــــــوهان کلاه منه ها.

0من و تو نداریم که ؛ مال من مال تو مال تو مال منه..

ابروها رفت بالا  ای آدم دورو پس چرا اون شال گردنشو نداده بود بهم..

وقتی دید که چیزی نمیگم و ابروهام توهمه اومد جلو و کلاه رو گذاشت رو سرم و گفت :بیا بابا قهر نکن خانوم کوچولو ی من.. 

دیگه بیخیال فکر کردن شدم و لبخند گنده ای تحویل لوهان دادم.

کلاهمو سفت چسبیدم ورفتم تا حاضر بشم.

 

 

قول قول دفه ی بعد بیشتر مینویسم




طبقه بندی: Always be،
[ شنبه 12 بهمن 1392 ] [ 07:57 ب.ظ ] [ XiaùEleN ]
Comment
درباره وبلاگ

کشف کردیم اونم یه جزیره ^_^
ما چند تا ادم خوش شانسیم که از قضا یه جزیره ی دور افتاده رو کشف کردیم
حالا تصمیم گرفتیم اسم جزیرمونو بزاریم جزیره ی اکسو
به جزیره ی ما خوش اومدین !!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :