تبلیغات
Exo Island
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS
امکانات وب

べっきょん★

Online User User

EXO-K ベッキョンのカレンダー



کد کج شدن تصاویر

سلام همگــی 

من باز اومدم با فریاد خاموش..
ببخشید که دیر شد
حرفی ندارم
ادامــــــه

Silent Scream – ep2


سه هون :

هرسه تامون به پارک زل زده بودیم که دستشو زیر چونه اش گذاشته بود و کاغذی که توی دستش بود رو برانداز میکرد.سعی داشتم تا از چشماش بخونم که چی برامون در نظر گرفته..

کاغذ رو روی میز گذاشت . عینکش رو از روی چشماش برداشت و رو به من گفت : مشکلی پیش اومده..پسرم..؟

هیچ جوابی براش نداشتم . بک نگاه کوتاهی به من انداخت و سریع رو به گفت : کاری باهامون داشتید..؟

پارک نگاهش رو از من گرفت و به بک دوخت و بعد از یه مکث نسبتا کوتاهی گفت : آممم..آره..

دوباره مشغول گشتن بین کاغذ های روی میزش شد و همون طور که سرش پایین بود ادامه داد : ماموریت جدید دارید..

سرمو پایین انداختم.دقیقا همون طور که بک هیون گفته بود.نگاه بک بین من و چانیول چرخید.قبل از اینکه بک بخواد حرفی بزنه پارک گفت :اما این یکی با بقیه فرق داره..

 با تعجب سرمو بالا آوردم.پس این دلهره ی من الکی نبود..

چشامو ریز کردم و با دقت به دهانش خیره شدم.مطمئن بودم کلماتی که قرار بود از این دهان خارج بشه..اصلا به نفع ما نبود..

لوهان :

کلید رو داخل قفل چرخوندم و در رو باز کردم.خونه توی این 5 سال جز گرد و خاکی که روی وسایل نشسته بود هیچ تغییری نکرده بود.

به سمت اتاقم راه افتادم.همین طور که راه میرفتم نگاهی گذرا به قاب های عکسی انداختم که سرتاسردیوار های راهرو رو پوشونده بود.

میون اون تابلو ها یه عکس توجهمو جلب کرد.آخرین و فکر کنم تنها عکسی که از مادرم باقی مونده بود.با بغض به عکس خیره شدم.دستمو روی گونه های مادرم توی عکس کشیدم..

زیرلب گفتم: چی میشد الان اینجا بودی..؟

دیگه نتونستم جلوی بغضم رو بگیرم.چقدر دلم برا اون موقع ها تنگ شده بود..

کنار دیوار نشستم و سرمو بهش تکیه دادم.چرا انقدر زود رفتی..؟

 

بک هیون :

دستامو زیر سرم گذاشته بودم و به یه نقطه از سقف خیره شده بودم.سکوت سنگینی فضای خونه رو پر کرده بود که این بر خلاف همیشه بود.

نگاهمو از سقف گرفتمو گردنبند رو از کنار تخت برداشتم و پلاکش رو توی مشتم گرفتم و بهش خیره شدم.

نمیتونست اینطور تموم بشه...

این ماموریت بینمون فاصله مینداخت..و کوچکترین فاصله مساوی بود با..یخ زدن قلبمون به طور کامل..

اینو نمیخواستم..اما مجبور بودم..

برای کامل شدن انتقامی که سال ها براش نقشه کشیدم..

صدای در منو از افکارم بیرون کشید.گردنبند رو سریع داخل کشو گذاشتم و به سمت رفتم.

در رو باز کردم.چانیول همون طور که سرش رو پایین انداخته بود..سرمو یکم خم کردم تا بتونم صورتش رو ببینم..

-مشکلی پیش اومده..؟

با لبخند تلخی سرشو بالا آورد و به چشام زل زد و با صدای آرومی گفت :میتونم بیام تو ؟

از جلوی در کنار رفتم و سرمو به نشونه مثبت تکون دادم.

با همون لبخندی که روی صورتش بود داخل شد و روی تخت نشست.کنارش نشستم.سکوت بینمون برقرار بود.یکی از ابروهامو بالا دادم و منتظر بهش خیره شدم تا حرفشو بزنه.

نفس عمیقی کشید و بعد یه مکث کوتاه گفت:واقعا میخوای به این ماموریت بری..؟

سرمو به سمت دیوار چرخوندم.حدس میزدم به خاطر این اینجا اومده باشه..

همون طور که اطراف رو زیر نظرمیگذروندم سرمو به نشونه مثبت تکون دادم.

-مطمئنــی..؟

خودمو بهش نزدیک تر کردم و دستمو دور گردنش انداختمو گفتم : متاسفم چان..ولی واقعا لازمه..

-واقعا فکر میکنی اینکار کمکت میکنه..؟

من و چان همزمان سرمون به سمت در برگشت.سه هون با پوزخندی گوشه لبش توی چارچوب در دست به سینه ایستاده بود.

-تو درک نمیکنی سه هون..شین تنها کسیه که از پدر من خبر داره..

به سمت ما راه افتاد و پایین تخت نشست.

-از کجا میدونی راست باشه..؟

چشامو بستم و نفس عمیقی کشیدم..

-: من به پارک اعتماد دارم هون..اون هیچوقت دروغ نمیگه..

با قیافه جدی ای زل زد به من.انگار که نمیخواست حرفامو قبول کنه..




طبقه بندی: Silent Scream،
[ شنبه 19 بهمن 1392 ] [ 10:34 ب.ظ ] [ Oh Melody~94 ]
درباره وبلاگ

کشف کردیم اونم یه جزیره ^_^
ما چند تا ادم خوش شانسیم که از قضا یه جزیره ی دور افتاده رو کشف کردیم
حالا تصمیم گرفتیم اسم جزیرمونو بزاریم جزیره ی اکسو
به جزیره ی ما خوش اومدین !!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :