تبلیغات
Exo Island
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS
امکانات وب

べっきょん★

Online User User

EXO-K ベッキョンのカレンダー



کد کج شدن تصاویر

سلام به همه..عید همگی هپیول..

اینم اولین پست امسال من
و عیدی 

یکی از داستانایی که خودم خیلی عاشقشم..
داستان از زبون سوهو ئه ولی شخصیت اصلی نیست 
بفرمویید ادامه




Bye Bye Love – one shot

 

چشاش رو بست و سعی کرد به چیزی فکر نکنه ولی اشکاش که بی وقفه پایین میومدند و گونه هاش رو خیس میکردند باعث میشد اونو هر لحظه به افکارش نزدیک تر کنه..به سهون خیره شد..شکسته تر از همیشه به نظر میرسید..

 

فلش بک

پشت دیوار ایستاده بودم و نگاهم اون دو نفر دنبال میکرد.سهون دست بکهیون رو گرفته بود.بک روی جدول ها راه میرفت و سهون میون جاده..بکهیون رو به سهون گفت :سهونا..؟برای اجرای امشب آماده ای..؟

سرشو تکون داد و در جواب گفت :اوهوم..امشب رو همه یادشون میمونه..

بک همون طور که دست هون رو گرفته بود از روی جدول پایین اومد و سرشو پایین انداخت.سهون که بک رو تو اون حالت دید سریع بغلش کرد و گفت : همه ی روز ها و شب هایی که کنار تو ام یادم میمونه..

بک سرش رو روی شونه ی سهون گذاشت و با لحن تلخی گفت : میخوام این روزها و شب ها یادت بمونه..حتی اگه من توش نباشم..

سهون در جواب سکوت کرد و موهای بک رو نوازش کرد.انگار هیچی از حرفاش نفهمیده بود.

 

 

اجرای تموم شده بود و خیلی بهتر از اونچه که فکر میکردیم از آب در اومده بود.

نگاه گذرایی به همه انداخت..همگی خسته بودند..روی صندلی هاشون ولو شده بودند و یکی درمیون بطری آب دستشون بود..

یک دفعه از روی صندلیش بلند شد و رو به روی سهون که روی صندلی نشسته بود زانو زد.سهون با تعجب نگاهی به بک و گفت : هـ..هیونگ..

ولی قبل از اینکه حرفش کامل بشه بک روی زانوهاش بلند شد و لبهاش رو روی لبهای سهون گذاشت..

روی صندلی با تعجب نیم خیز شدم و به اون دوتا خیره شدم.هیچ از کارای بک سر در نمیاوردم..

 

 

قبل از اینکه سوار ون بشیم بک ازم خواست جاشو باهام عوض کنه..قبول کردم..ولی این پسر بیش از حد داشت عجیب میشد..

بعد از چند دقیقه ماشین راه افتاد..از پشت شیشه به جاده خیره شدم که هم قدم با ما حرکت میکرد..کم کم چشام داشت که گرم میشد که با صدای بوق بلندی به خودم اومدم..

و بعد از اون هیچی نفهمیدم..

 

 

چشامو باز کردم و با گیجی به اطراف نگاه کردم..سرم بدجور تیر میکشید..دستمو رو سرم گذاشتم و سعی کردم یادم بیاد چه اتفاقی افتاد..

با دیدن چانیول که غرق خون کنارم افتاده بود همه چیز یادم افتاد..تصادف ماشین..

سریع کمربند رو باز کردم و سرمو به سینه چان چسبوندم..با شنیدن ضربان قلبش انگار دنیا رو بهم داده بودند..

با این سرم درد میکرد بلند شدم تا علائم حیاتی بقیه رو چک کنم..اما همین که بلند شدم با بدن نیمه جون بک هیون وسط ماشین مواجه شدم..

صندلی ای که من همیشه روش میشستم..

کمربند نداشت..

اتفاقای امروز مثل یه فیلم از جلوی چشمام رد شد..

"-هیونگ..میشه این دفعه من جات بشینم..؟میخوام ببینم جای لیدر نشستن چه حسی داره..

-میخوام این روز ها و شب ها یادت بمونه سهون..حتی اگه من توش نباشم..

و بوسه ی آخر"

پرده ای از اشک جلوی چشمام رو گرفته بود..بدون اینکه خودم بخوام روی زانوهام فرود اومدم..

با تردید سرمو روی سینه اش گذاشتم..یه احساسی از اعماق قلبم میگفت..دیگه قرار نیست صدایی از اون سینه بیرون بیاد..

دستامو روی سینه اش روی هم گذاشتم و فشار دادم..دوباره..و دوباره..

ولی بی فایده بود..اون رفته بود..

چرا این بارم هیچ کاری از دستم برنمیومد؟

 

پایان فلش بک

کنار سهون که به قاب عکس بک خیره شده بود ایستادم.بک با همون لبخند بامزه ی همیشگی از توی عکس به ما خیره شده بود.

بغضم رو قورت دادم و گفتم : منم دلم براش تنگ شده سهون..

بدون اینکه روشو برگردونه گفت : اما من بیشتر دلم تنگ شده..

بغض رو میتونستم توی صداش احساس کنم.سرمو پایین انداختم و با صدایی که خودمم به زور می شنیدمش گفتم :میدونم..

سهون سریع به سمت من برگشت و گفت : من بدون اون احساس پوچی میکنم..ولی اون اینجاست..

به قلبش اشاره کرد و گفت : اون اینجاست..برای همیشه..توی قلبم.. :"|

 

 

 

 




طبقه بندی: Fanfics، One Shot،
[ یکشنبه 3 فروردین 1393 ] [ 11:32 ب.ظ ] [ Oh Melody~94 ]
درباره وبلاگ

کشف کردیم اونم یه جزیره ^_^
ما چند تا ادم خوش شانسیم که از قضا یه جزیره ی دور افتاده رو کشف کردیم
حالا تصمیم گرفتیم اسم جزیرمونو بزاریم جزیره ی اکسو
به جزیره ی ما خوش اومدین !!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :