تبلیغات
Exo Island
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS
امکانات وب

べっきょん★

Online User User

EXO-K ベッキョンのカレンダー



کد کج شدن تصاویر

سلووووممممممم!!!!!!!!!!!

با قسمت 8 در خدمتم!امیدوارم خوشتون بیاد!



Chen

روز 5 شنبه 13 هم نوامبر بود... صبح زود از خواب بیدار شدم و بعد از خوردن 1 صبحونه ی مختصر راهی دانشگاه شدم ... از وقتی که بیدار شدم دلم شور میزد ...اما در ظاهر همه چی خوب بود ... از لوهان درباره ی کایی و تاو شنیده بودم ... تاو وارد کلاس شد و تی ووک بهش سلام کرد ... اونم سلام کرد و پشت میزش نشست...

کایی شکلکی در آورد و به تاو اشاره کرد... هم تعجب کرده بودم و هم خندم گرفته بود ...اگه من جاب ی کایی بودم طول می کشید تا کنار بیام اما کایی مثل همیشه بود ... اون پسر فوق العاده ای بود ...

وقتی کلاس تموم شد تاو به سمت میز تی ووک رفت ... بعد از کمی صحبت با هم از کلاس خارج شدند ...

سه هون دم گوشم گفت : ((فکر نمی کردم تاو اینقدر وارد باشه)) هر دو خندیدیم ...

به سمت میز کایی رفتم و رو شونش زدم : چطوری رفیق ؟!

خندید و جواب داد : خوبم !

- از دست تاو ناراحت نیستی ؟

- نه ... هر کی جای تاو بود همین کارو می کرد ...

بعد از کمی صحبت با بچه ها هر کس راهی خونه ی خودش شد غیر از دی او که سر کارش رفت ...

.

.

.

بعد از کمی استراحت تصمیم گرفتم پیش دی او برم ... حوصلم سر رفته بود ...تصمیم گرفتم یر زده برم تا غافلگیرش کنم ... بعد از حاضر شدن راهی شدم ...

جلوی در رستوران پیاده شدم و پول تاکس رو دادم ... وارد رستوران شدم و با چشم دنبال دی او گشتم ... اونم منو دید و دست تکون داد .. رفتم پشت میز 2 نفره ای نشستم ... دی او صندلی رو کشید و گقت : سلام !چی شد تو اینجا اومدی ؟

- سلام !ناراحتی برم ؟

- گمشو .. خب تعجب کردم ... صبرکن تا 1 نوشیدنی مخصوص برات بیارم ... و به دنبالش بلند شد و به سمت پیشخوان رفت ... یهو 1 پسر از پشت 1 میز 4 نقری بلند شد و یقه ی پسر روبرویش رو گرفت و داد زد : خفه شو عوضی ...

مسئول رستوران به سمتشون رفت تا بهشون گوشزد کنه که پسره 1 مشت به پسر روبروییش زد ...

پسر روبروییش بلند شد و هلش داد ... پسره تعادلش رو از دست داد و به دی او خورد ...بی اختیار از جام بلند شدم ...

اما همه چیز در کسری از ثانیه اتفاق افتاد ... لیوان از دست دی او افتاد و 1000 تیکه شد ... خودش هم محکم به ستون کنار پیشخوان خورد ... گلدون بالای سرش شروع به تکون خوردن کرد ...

داد زدم : نه ...

اما گلدون روی سر دی او خورد شد ! دی او نقش زمین شد ... با صدای گلدون من ماز شوک خارج شدم ...

تمام بدنم می لرزید ... پسره رو که دی او رو هل داده بود زدم و کنار و گفتم : گورتو گم کن عوضی ...

کنار دی او زانو زدم ... دور سرش خونی بود ... سرش رو تو دستام گرفتم و داد زدم : دی او ... دی او ... دی او...

بلند شو ...بلند شو لعنتی ... بلند شو با هم حساب اون 2 تا لندهور رو برسیم ... دبی او التماس می کنم بلند شو ...

مردم دور رو برم جمع شده بودن و سعی داشتن آرومم کنن ... دیوانه وار داد می زدم ...

- ولم کنین ...ولم کنین عوضیا ... دی او رو کشتین ...

بی اختیار از جام بلند شدم ... به سمت پسره رفتم و تا جون داشت زدمش ... هیچ کس جلو دارم نبود ... بالاخره به سختی منو از یارو جدا کردن ... اگه ولم می کردن می کشتمش ...

صدای آمبولانس می یومد ... به سمت دی او دویدم  و به کمک پرستارا روی تخت گذاشتمش ... از شدت گریه همه جارو تار می دیدم ...

.

.

.

دستم رو به سمت گوشیم بردم و شماره کریس رو گرفتم ...

- الو ؟

- داداش ...

- چی شده ؟

- دی او ... دی او ... و های های گریه کردم ...

- چی شده ؟ دی او چی شده ؟

- بیا بیمارستان ...

اسم بیمارستان رو پرسید و قطع کرد ...

بی رمق سرمو به دیوار پشتی تکیه دادم و نمی دونم کی خوابم برد ...





طبقه بندی: Mirecals in December،
[ شنبه 7 تیر 1393 ] [ 08:30 ق.ظ ] [ SeP!dEh! ]
درباره وبلاگ

کشف کردیم اونم یه جزیره ^_^
ما چند تا ادم خوش شانسیم که از قضا یه جزیره ی دور افتاده رو کشف کردیم
حالا تصمیم گرفتیم اسم جزیرمونو بزاریم جزیره ی اکسو
به جزیره ی ما خوش اومدین !!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :