تبلیغات
Exo Island - One more time - one shot








Exo Island

سلام

من بازگشتم بعد قرن ها

فقط یه چیزی راجب این فیک
تقریبا از واقعیت الهام گرفته شده ولی خب واقعی نیست
این یکی هم مثه وان شات قبلی از زبون سوهو ئه
دیگه دیگه نظر هم بدید

همین بفرمایید ادومه
حس پوستر هم نبودش سوری :"|






One More Time – One Shot



انتظار داشتم بزنه زیر گریه ، عصبانی بشه یا حداقل واکنشی نشون بده ولی همونطور با ناباوری نگاهشو به تلویزیون دوخته بود.صدای چانیول باعث شد نگاهمو از تائو بگیرم.

چانیول : سوهو هیونگ ، حتی به تو هم چیزی نگفت..؟!

سرمو پایین انداختم و به نشونه ی منفی تکون دادم.آهی کشید و موهاشو با عصبانی بهم ریخت.

گوشیش رو بیرون آورد و سعی کرد برای بار هزارم به کریس زنگ بزنه.کنار تائو نشستم.سرشو پایین انداخت و قطره اشکی از چشماش پایین اومد.سرشو روی شونه ام گذاشتم.

-: دوسش داشتم..

بالاخره لباشو از هم باز کرد.بغض رو میشد توی صداش احساس کرد

در جوابش فقط سکوت کردم..در واقع جوابی نداشتم که بدم..

×

همه توی ماشین نشسته بودیم.بعد از اون خبر شکه کننده بازم کمپانی ازمون خواسته بود که برای تمرین به اونجا بریم.اونقدر درک نکرد که حتی وقت بده تا با این موضوع کنار بیایم.

با این افکار پوزخندی روی لبام نشست.

نگاهم ناخودآگاه روی تائو رفت..

و صندلی کنارش که حالا خالی بود..

سرشو به شیشه تکیه داده بود زانوهاشو توی بغلش جمع کرده بود.یه دستش رو روی زانوش گذاشته بود و با دست دیگه اش گوشی رو جلوی پنجره گرفته بود و بهش خیره شده بود.

ساکت تر از همیشه به نظر می رسید..ساکت تر از وقتی که اون صندلی خالی نبود..

×

همگی خسته از تمرین یه گوشه ای نشسته بودند.ولی اینکه از تمرین خسته باشند از جـَوی که بخاطر رفتن کریس بوجود اومده بود خسته بودند.سه هون سکوت رو شکست و با لحن آرومی گفت : هیونگ برمیگرده..مگه نه..؟!

نگاه همه به سمتش برگشت.هیچکس جوابی برای این سوال نداشت.بک سرش رو پایین انداخت و گفت : حتی 1 ماه هم از کامبکمون نگذشته..

چانیول حرف بک رو با سر تایید کرد و گفت : اوهم..این اواخر خیلی تحت فشار بودیم..بهش حق میدم..ولی..

بعد مکث کوتاهی با لحن آروم تر ولی معترضانه ای پرسید : چرا به ما هیچی نگفت..؟!

تائو اصلا به بحث اهمییت نمیداد و سرش مدام توی گوشیش بود.سرش رو بالا آورد و به لحنی که سردی توش موج میزد گفت : دیگه تمرین نمیکنیم..؟

در جوابش سرمو تکون دادم و گفتم : فعلا نه..رقص ممکنه عوض بشه برای آهنگ هم باید یکی دیگه پارت کریس رو بخونه.

همه با ناباوری بهم نگاه کردند..همه به جز تائو..

نفس عمیقی کشیدم و رو بهشون گفتم : قبول دارم سخته بچه ها..ولی منطقی بهش نگاه کنید.یه درصد فک کنید که کریس تو کنسرت حاضر نشه..ما باید جوری اجرا کنیم که نبودش کمتر حس بشه..

سهون ایندفعه ناامیدانه توی چشمای من خیره شد.

-:هیونگ برنمیگرده..هوم..؟!

×

-:خیانتکار..؟! :O

شیومین با چشمایی که از شدت تعجب گرد شده بود به صفحه ی گوشی خیره شده بود.

سریع به سمتش رفتم و به صفحه ی گوشی خیره شدم.با دیدن عکس ، تصویر تائو که از پشت پنجره ی ماشین به بیرون خیره شده بود تو ذهنم نقش بست.

پلکامو روی هم فشار دادم و موهامو با حرص بالا دادم..تائو تو چیکار کردی..؟!

رو به مینسوک گفتم : تائو کجاست؟!

شونه هاشو بالا انداخت و گفت : نمیدونم..از بعد تمرین دیگه ندیدمش..

سریع از اتاق بیرون زدم.تقریبا همه جا رو دنبالش گشتم.

در اتاق تمرین رو باز کردم اما صدایی که تو فضا پیچید باعث شد در رو کامل باز نکنم.از میون در داخل اتاق سرک کشیدم.

صدای تائو بود..

وارد اتاق شدم و در رو خیلی آروم بستم..هنوز متوجه من نشده بود..

جلوی پنجره ایستاده بود و با صدای لرزون آهنگ Christmas day خودمون رو داشت میخوند..

آهنگه تقریبا شادی بود ولی با اون صدای لرزون و موقعیتی که الان تائو داشت این آهنگو غمگین کرده بود.دیگه نتونست و بغضش ترکید.سرشو به پنجره تکیه داد.

اتاق تاریک بود ولی میتونستم اشکاش رو که دونه دونه روی گونه هاش می چکیدن تشخیص بدم..کاش میتونستم کاری کنم..ای..کاش.....

 

کلاه رو بیشتر روی سرم کشیدم و عینک رو روی چشمام جابه جا کردم.هیچکس نمیتونست تو این تاریکی منو تشخیص بده و یه جورایی خوب بود.نمیتونستم ببینمش ولی به خوبی میتونستم صدای هق هق هاشو بشنوم و این قلبمو به درد میاورد.

زیر لب زمزمه کردم : متاسفم عشقم..متاسفم.. :"|





طبقه بندی: One Shot، 
[ دوشنبه 2 تیر 1393 ] [ 06:43 ب.ظ ] [ Oh Melody~94 ] نظرات



      قالب ساز آنلاین