تبلیغات
Exo Island
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS
امکانات وب

べっきょん★

Online User User

EXO-K ベッキョンのカレンダー



کد کج شدن تصاویر

ســــلامـــ 


ایــــنــمــ از قـــسمتهـــ ســــومـــ !

بپــــرید ادامــــهـــ ســـریـــعـــ !

پوستــــر همـــ :

By me!!!




چانیول:
بدون اینکه بهم فرصت فرار کردن بده بهم حمله کرد.فقط میدونستم داره مثل مار دوره گردنم میپیچه.اینقدر محکم گردنم رو فشار میداد که حتی نفس کشیدن هم شده بود سخت ترین کاره دنیا.صورتم قرمز شده بود.دیگه نمیتونستم و ساهی رفتن چشمهامو دیگه چیزی به خاطر ندارم.
حالا تنها چیزی که میشنیدم صدای سوهو بود که بقیه رو صدا میزد و میگفت که به هوش اومده.
انتظار داشتم وقتی چشمهامو باز میکردم لوهانم اونجا باشه ولی نه.اون نبود.
بدون هیچ حرفی از جام پریدم.هنوز درد زیادی داشتم.مخصوصا تو گردن و بازوهام.انگاز استخونام خرد شده بودن.
با همون وضع با بدبختی از نشستم رو تختی که روش بودم.زل زدم به سوهو و گفتم:لوهان کجاست؟
نگاهی به بقیه پسرا انداخت و سرشو با تاسف تکون داد و گفت:از دیشب برنگشته خونه.
عصبی تر از همیشه بودم.یعنی چی.کجا رفته بود.نمیخولستم اون رو هم از دست بدم.با اینکه همیشه بهش میگفتم احمق و تحقیرش میکردم اما اون همیشه بهترین دوستم بود و من دوستش داشتم.شاید بیشتر از بکهیون.ولی نمیتونستم تا امروز بهش بگم.
تو دلم گفتم:حتما امروز بهش میگم.
با این حرفم لبخندی زدم و بلند شدم:من میرم بیرون.
تائو جلومو گرفت .همشون با حالت گیجی نگام میکردن
تائو:دیشب تو جنگل...برات چه اتفاقی افتاد؟
آه اتفاقات دیشبو پاک فراموش کرده بودم.ولی نمیدونم چه اتفاقی افتاده بود.
-"مــــار"
این کلمه ای بود که از دهنم خارج شد.بقیه هم جوابشونو گرفتن پس سکون حاکم شد.
لی حالت متفکرانه این به خودش گرفت و به طرفم اومد و گفت:احتمالا ماره بزرگی بوده که تونسته استخون بازوتو بشکنه.
به  بازوم نگاه کردم.راست میگفت.کچ گرفته بود و حتی اینقدر توانایی نداشتم که حرکتش بدم.
یک چیز برام مبهم بود.نبود جیون.از دیشب تا حالا ندیده بودمش و برام یکم عجیب بود.اون که همش کنارم بود.ولی حالا تو این شرایط غیبش زده بود.
صحنه های دیشب مثل یک فیلم از جلوی چشمهام میگذشت.اون چشمها بیشتر از هر چیزی عذابم میداد.مطمئن بودم اونا رو یه جایی دیده بودم.درباره جیون از پسرا پرسیدم و اونام گفتن که تو اتاقشه.ازشون خواستم که صداش کنن.
اومد پایین.مثل همیشه نبود.انگاری حالش زیادی خوش نبود.
ازش خواستم بیاد نزدیک تر و کنارم بشینه و گفتم:حالت خوبه؟
سرشو به نشونه تایید تکون داد.میدونستم داره یه چیزی رو ازم مخفی میکنه.
نگاهم به بازوش افتاد یه زخم روش بود.روش زوم کردم.
یادم اومد دیشب با چوب به بدنه ی اون مار ضربه  زده بودم.به چشماش نگاه کردم.
اما با سرو صدای پسرا مجبور شدم بلند بشم و از جیون دور شم.
میخواستم بازم به جنگل برم.برام حرف کسی مهم نبود.به درد بازوم توجهی نکردم و به جنگل رفتم تا دنبال لوهان بگردم.
نکنه اون مار بلایی سرش آورده بود....

#####
لوهان:
خداروشکر دیشب نزدیک چانیول بودم و تونستم کمکش کنم.اما اون هیچ وقت نمیفهمه من جونشو نجات دادم.مثل همیشه.
وقتی دیدم یک ماره غول پیکر دورش پیچیده و داره سعی میکنه راه تنفسشو ببنده کنترل خودمو از دست دادم.
بخاطر همین فورا ببه سمتش رفته بودم و اون هم با دیدن من فرار کردن.چانیول هم بیهوش روی زمین افتاده بود.
فقط از تلفنش به سوهو زنگ زدم تا پیداش کنن.
نمیخواستم کسی بفهمه منم اونجا بودم.
دست نتونستم اون مار رو ببینم ولی برام خیلی آشنا بودم.به اون هم حسه خوبی نداشتم.
میدونستم حالا چانیول تو خونه پیشه جیونه و حتی به من فکر هم نمیکنه.نمیخواستم برگردم خونه.نمیخواستم اون دوتا رو با هم ببینم.
میخواستم خودمو جوری تو جنگل گم کنم که دیگه هیچ کس پیدام نکنه.اما نمیتونستم ازش دور باشم.دلم برای اون چشمها تنگ میشد.

#####

جیون:
 
میخواستم تا میتونم به چانیول نزدیک بشم.طعمه بعدیم اون بود.میدونستم تمام فکر و ذهنش پیشه لوهانه ولی خوب میتونستم اونو به سمت خودم بکشم.تا چیزی که میخوام و  ازش بگیرم.
پوزخندی زدم.تو آیینه نگاهی به خودم انداختمومثل همیشه جذاب بودم.
به پذیرایی رفتم.پسرا نشسته بود و در باره رفتن یک نفر صحبت میکردن اما به محض ورود من سهون اشاره ای کرد و همه ساکت شدنو
چه رازی هست که به من نمیگن.نمیدونم.دلم میخواست بدونم اون کیه.کسی که چانیوله من عاشقش بود.
سرمو تکون دادم و رو به سهون گفتم:ادامه بدین میرم تو اتاقم.
بدون مکث به طبقه بالا رفتم و وارد اتاقه چانیول شدم.میخواستم بین وسایلش بگردم تا شادی نشونه ای از اون پیدا کنم.
همه وسایلشو زیر و رو کردم اما چیزی که میخواستم رو پیدا نکردم.
به یاد آوردم که چانیول یک گردنبند داره که هیچوقت از گردنش درش نمیاره و توش یک عکسه خیلی کوچیک و قدیمی هست.




پـــــــایـــــــــانـــــ قــــسمـــــت ســـــومــــ
ایـــــنـــــ میـــــهـــنـــ یــعنیــــ دهـــــــنهــــ منـــــــنو..............

:||||||||



طبقه بندی: Broken Wings،
[ پنجشنبه 5 تیر 1393 ] [ 11:35 ق.ظ ] [ MRS PARK ]
درباره وبلاگ

کشف کردیم اونم یه جزیره ^_^
ما چند تا ادم خوش شانسیم که از قضا یه جزیره ی دور افتاده رو کشف کردیم
حالا تصمیم گرفتیم اسم جزیرمونو بزاریم جزیره ی اکسو
به جزیره ی ما خوش اومدین !!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :