تبلیغات
Exo Island
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS
امکانات وب

べっきょん★

Online User User

EXO-K ベッキョンのカレンダー



کد کج شدن تصاویر

سلـــــــــــــام و علیکم

به به چخده دلـــم تنگ شده بود واسه وب و شمــاها

خب خـــب این اولین پست تابستونی مـــن که عین هوایی این روزا خیـــلی خیلی داغـــه

این داستانو من خیـــلی وقته نوشتـــم زوج کیوت و با نمک بکهـــان که قربونشون برم این فیک یه فیکه کمدیه و اولیـــن باره اینجوری مینویسم یه داستانو
اسمم داستانم که میبینید چرخ و فلکـــه

امیدوارم خوشتــــــــون بیاد و نظرم یادتون نره

بزارید نظرا بخدا من عقده ای شدم :"| میدونم داستانام چرته ولی خب نظر بزارید

جو دادم میدونم

با عشق و یا نفرت بر میگردمــــــــــــــ
فیلن



به نام خدا

 

-هـــــــوراااااا.. هــوووو ..

از حرکات بچگونش دلم قیلی ویلی میرفت ، جوری رو لبه ی کابین چرخ وفلک خم شده بود که میترسیدم بیفته ، اخمو پشت یقشو گرفتم و کشیدمش عقب !

-إإإ لولوووو ...

از حرکت ناگهانیم تعالشو از دست داد وافتاد تو بغلم :

-آقای محترم بیون لطفا حواستون به خودتون باشه وگرنه بد میبینید!

نیشخند شیطنت آمیزی زد و گفت:مثلا چیکا..

یکدفعه چرخ و فلک متوقف شد و کابین ها شروع کردند به تکون خوردن، ب خاطر نداشتن تعادل درست و حسابی باهم افتادیم کف کابین ، بک کاملا تو آغوشم بود ، دستامو محکم تر دورش پیچیدم ، چشامو تنگ کردم و لبولوچمو به حالتی ک مثلا دارم فک میکنم چپوچله کردم و گفتم : خب عزیزم

یهو سورا رو میگرفتم دگه ، حالا ما گفتیم صدات خوبه ،دگه جوگیر نشو که ; زرت و زورت جیغ میزنی .. ما هم آرامش نظرت چیه ، همین الان ..

جیغ بلندی کشید و منو ب عقب هول داد ..

با شیطنت ادامه دادم : أه أه .. پسر جیغ جیغو هم شد بی اف؟خب میخوایم..

همونجور داشتم روده درازی میکردم و چرت و پرت میگفتم که یهو انگار عجل معلق رسید..

بعله ، جناب جوگیر همچین مشتو کوبوند تو دل و روده ی ما ک جای روده و معده و کوفت زهرمار چسبناک اون تو عوض شد...

بک عینهو چی بالا سر من دست به کمر وایستاده بود و با عصبانیت نگام می کرد و آماده برای حمله بعدی می شد که ناگهان دنیا پیش چشمام تیره و تار شد ;

-من جیغ جیغو ام؟

من جــوگــیرم؟

تو آرامـش نداری تو زندگیــــــــــت؟

ســـــــــــــورا؟؟تو بسـی غلط اضافه میکنی تو برد یه کیلومتری به اون زنک بیـچ نزدیک بشـی..

خودم با دستای خودم هم اونو هم تو رو میکشم ...

پس از پایان سخنرانی حضرت ،بنده عین جنازه کف کابین به حالت افقی پهن بودم و ایشون روی من نشسته و مشت های مبارک رو ب سینه بدبخت من هدیه میکردند .

خدا نصیب هیچکی نکنه..

دیدم نه انگار دلش خعلی پره ، تنها راه چاره حرکت ناگهانی بود ، در ایکی ثانیه با دستام گردنشو کشیدم پایین ،لبامو چسبوندم به لباش.. چخده دلم تنگ شده بود واسه لباش بــــه بــهB-)

یآ خدا انگار منتظر بود ، همچی گازی از لب بدبختم گرفت ک ناخدا گاه دهنم واشد ک ناله ی دردناک ازش خارج شه..

بک هم ک منتظر فرصت سریع زبونش رو وارد این دهن ما کرد ،کلا دگه دهن من و اون نداره که ، اصن اجازه حالیش نمیشه این بشر ، کم کم بوسه0مون شدید تر و پر احساس تر و وحشی تر (:D) میشد ک یــــهووو . . .

 

-إوا خاک به سرم..

 

یآآ امام صدای کی بود؟

در یک حرکت آنی از بک جدا شدم و متوجه موقعیت شدم ; بعله هم چنان که ما مشغول اعمال خودمون بودیم این چرخ و فلکه حرکت کرده و اومده پایین و مردم عزیز با چشمای گرد شده شاهد نمایش زیبای ما بودند .

و یه خانم باکمالات که اونجا بود با گفتن اون جمله ی "إوا خاک به سرم" مارو متوجه کرده بود ; خدا خیرش بده وگرنه یهو دیدی کار به جاهای باریک میرسید از این بکی هیچی بعید نیست .

 

-پسرم خجالت بکش!

-جوونای امروزی دیگه شرم و حیا ندارن ک!!

 

میتونستم قیافه ی خودمو تصور کنم که به آخرین درجه ی سرخی رسیدم ، زیرچشمی نگاهی به بک انداختم ببینم در چه حاله ; چشام گرد شد ، نه انگار این بشر خجالت سرش نمیشه همچنان بیخیال به دور و بر نگاه میکنه ، همین کم مونده یه دوتا سوتم بزنه.

سریع دستشو گرفتم و با قدم های تند از بین اون آدما رد شدیم.هنوز حرف ها و زمزمه هاشونو میشنیدم و لحظه به لحظه لبوتر میشدم!

 

-به هم جنس خودشونم رحم نمیکنن!!!

...

...

-چقد کیوتن خیلی به هم میان :")

 

ها؟چیشد؟این آخری رو با ما بود..

با این حرف قند شکن وجودم مشغول به کار شد.

-بک شنیدی چی گفت؟

با گیجی جواب داد: هوم؟

-خوبی تو پسر؟

-إإ لوهان تو چرا انقد قرمز شدییی؟

و همونطور که به من خیره شده بود دستاشو گذاشت رو گونه هام..

 

منم متقابلا با چشمای گرد شده ، بهش که حالا عین بچه خنگولا شده بود خیره شدم!


وای خدآ .. من از دست این بشر چی کنم؟چرا در هر حالتی خوردنیه؟

یهو چشماش عصبانی شد و اخماش رفت تو هم ، همون موقع انگشتاش روی لبام قرار گرفت! صورتم داشت میسوخت ، بزور آب دهنمو قورت دادم.

-ب..بک.. چرا قیافت این..جوری شد؟؟

-لوهان، لبات چرا پف کرده؟چرا قرمزههه؟کی رو؟ها کی رو بوسیدی؟؟هـــــــــــــــان؟؟

 

این چرا اینجوری شده؟؟

چشمام دگه گردتر نمیشد..

-بک چرا چرت و پرت میگیی؟؟دو دقه پیشو یادت نیس؟؟

 

 

"سلام بچه هااا .. "

 

 

با وحشت سرمو برگردوندم به سمت صدای دخترونه ای که مخاطبش با ما بود !

وایـــــــــــــی بیچاره شدم ، نگاهم بین اون و بکهیون که هر لحظه از شدت عصبانیت سرخ تر میشد در گردش بود .

صدای بک رو شنیدم که زیر لب با صدای وحشتناکی اسم دختر رو زمزمه کرد :

 

-کیم ســورآآ !

 

بک آماده ی انفجار بود ، هرلحظه ممکن بود همه ی پارکو نابود کنه و بعلهههه :

- یآآآ ایــــم لوهاننننن ! این دختره اینجا چیکار میکنههه؟مگه من نگفتم بهت دیگه این دختره رو  دور و برت نبینم؟؟

 

صدای داد و بیداد بک همه ی مردمو متوجه ما کرده بود.

وای خدا آبرو ی نداشتمونم رفت!

با چشمو ابرو رو به سورا کردم و با نگاه ملتمس ازش خواستم محلو هر چه سریع تر ترک کنه !

و دست بک رو گرفتم و به سمت جای نسبتا خلوتی رفتیم :

-بک آروم باش عزیزم ، بخدا فقط رد شده بود از اینجا ، من سه ماهه ندیدمش اصن ، چرا حرص میخوری آخه ؟من فقط عاشق توام! تو عشق اول و آخرمی ! مگه من جیغ جیغوی خودمو به اون دختره میفروشم؟ ینی تو به من اعتماد نداری؟بــاورم نمیشه ؟همیشه به من شک داری نه ؟ میدونستم ، تو همیشه به من شک داشتی !

سرمو پایین انداختم..

یه قطره اشک از گوشه ی چشمام چکید!

 

من رو هم که جو فیلم گرفته بود داشتم خودمو خالی میکردم بلکه دلش به رحم بیاد.

 

زیرچشمی نگاهی بهش انداختم که بدون حرف بهم خیره شده بود ; یکدفعه اومد جلو !

من از ترس اینکه دوباره نفله بشم چشامو محکم بستم اما با حس گرمی بدنش که حالا تو آغوشم بود ، لبخند آسوده ای زدم و محکم دستامو دورش حلقه کردم.

آروم سرشو گذاشت رو شونم  و گفت : خب چیکار کنم حسودیم میشه . . .

لبخندی از اعماق وجودم زدم و اروم گفتم : حسود کوچولوی خودمی  ! (K)

سرشو به گوشم نزدیک کرد و اروم گفت : دفه آخرت باشه  لبات اونقد سرخ میشه اونم وقتی تو محیط بیرونیم !

نــــه انگار ول کن ماجرا نیســـت ! K

و این ماجرا ادامه دارد



طبقه بندی: One Shot،
[ چهارشنبه 4 تیر 1393 ] [ 08:16 ب.ظ ] [ XiaùEleN ]
درباره وبلاگ

کشف کردیم اونم یه جزیره ^_^
ما چند تا ادم خوش شانسیم که از قضا یه جزیره ی دور افتاده رو کشف کردیم
حالا تصمیم گرفتیم اسم جزیرمونو بزاریم جزیره ی اکسو
به جزیره ی ما خوش اومدین !!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :