تبلیغات
Exo Island
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS
امکانات وب

べっきょん★

Online User User

EXO-K ベッキョンのカレンダー



کد کج شدن تصاویر



سلام به همه من باز اومدم!!
ای بابا خانمای نویسنده بیاین نظراتونو تایید کنید دیگه!!
و اینکه من این چند روز فرصت نداشتم میام میخونم داستانا رو فردا،معذرت!


خب اینم قسمت چهارم دریم. این داستان با اینکه سه تا زوج داره یه زوج از خود اکسو هم داره. از عکس معلومه کین!!
خب، برید بخونید!!




پیش به سوی ادامه..
به عکس نگا نکنین داستان اینطوری نیست، شاید بعدا شد!!!




خلاصه 3 قسمت اول:
محدثه که یه دختر ایرانیه برای کارآموزی کمپانی اس ام میاد کره، البته اون از قبل با سهون دوست بوده!
آرا (کیمیا) دوست دختر بک هیون هستش و اخیرا به خاطر اینکه یه عکس ازشون پخش شده هم برای خودش هم گروه اکسو مشکل پیش اومده و حالا همه دنبال یه راه حل هستن که این مشکل حل بشه.
آنا( پارمیدا) یه خواننده ی دورگه ی ژاپنی امریکاییه که قبلا با سهون دوست بوده اما بهم زدن. حالا داره میاد کره تا برای یه سینگل با اکسو همکاری کنه.
و حالا قسمت چهارم!!


Dream – 4


چانیول:

تو این دو روز اوضاع بچه ها خراب بود. بک هیون هیچی جز آب نمیخورد و با هیچکسم حرف نمیزد. سهون مشکوک شده و کریس هیونگم مثل همیشه ..
امروز صبح رئیس چن و  دی او رو خواسته بود. هیچکدوم نمیدونستیم باهاشون چیکار داره. ولی برای ناهارم برنگشتن. امشبم که باید بریم اجرا.. من به شخصه میترسم به طرمون  تخم مرغ پرت بشه!!
نشسته بودم جلوی تلویزیون و هی از این کانال به اون کانال میزدم که یه دفعه.
-اح چانیول! یه دو دقه اون کنترل رو بذار زمین.
کای که کنارم نشسته بود تقریبا توی گوشم فریاد زد. کنترل رو کوبیدم روی میز و با حرص گفتم: هیونگشو خوردی؟!
-من کی تا حالا به تو گفتم هیونگ که این بار دومم باشه؟!
-حداقل مودب باش!!
-آخه واسه چی دوساعته با این کانال اون کانال زدن رو اعصاب من راه میری؟!
-من چه میدونستم که داری نگاه میکنی؟!
-پس اگه نگاه نمیکنم واسه چی اینجا نشستم؟!!!
-خب حتما واسه اینکه از بودن کنار من لذت ببری!!
چند لحظه بدون هیچ حرفی بهم خیره شدیم.تو همون چند ثانیه ی اول خیره بودن به این نتیجه رسیدم که واقعا به دلیل حضور من اونجا نشسته بوده .. بعد افکارم کم کم به این سمت رفت که اگر من کانال ها رو هی عوض نمیکردم ممکن بود الان ما دوتا حالت دیگه ای داشته باشیم. نمیدونم چرا مغزم یهو این دستور احمقانه رو به زبونم ارسال کرد.
-معذرت میخوام!!
کای حرفی نزد اما چشماش گرد تر شد.
یکی زدم  تو سر خودم و بلند شدم. با اینکه تازه ناهار خورده بودم اما گشنه بودم هنوز. داشتم میرفتم تو آشپزخونه که صدای در اومد.
عرض چند ثانیه 9 جفت چشم به اون دونفری که تازه وارد شده بودن خیره بود.
کیونگ سو همونطور که با چشمای گردش همه رو از نظر میگذروند من منی کرد اما نتونست حرف بزنه.
سکوت برقرار بود همچنان البته اگه صدای قار قار شکم من و قورت داده شدن لقمه ی مین سوک هیونگ و صدای افتادن لوهان روی مبل رو نادیده بگیریم!
چن اومد و کنار لوهان نشست: خب خبر خاصی نیست، یعنی هست ولی به بک مربوط نیست!!

همهمه ی صدای هووف پیچید!!
کیونگ سو هم رفت اون طرف لوهان نشست: خب اگه این اتفاق نیوفتاده بود عوض من به بک هیون هیونگ مربوط میشد!!
تائو که انگار اعصابش خورد شده بود رفت نزدیک اونا: خب بالاخره میگید چی شده یا نه؟!!
کای رفت و به زور خودشو کنار کیونگ سو جا داد. دستشو انداخت روی پشتی مبل و تقریبا دور کیونگ سو. یه نگاه کوتاه به من کرد و رو به اون گفت: بگو چی شده؟!
عوض دی او چن جواب داد : خب از ما خواستن که برای یه سینگل با یه دختر ژاپنی همکاری کنیم!!
دی او با سر تایید کرد.
سوهو رفت جلو: ژاپنی؟!
چن: اوهوم . همون خواننده ..اسمش آنا..آنا سازاکی!!
تائو: همونی که خیلی..
حرف تائو با صدای گروپ بلندی که از سمت پله ها اومد نصفه موند. سهون روی زمین افتاده بود.
کریس که نزدیک بود با عجله به طرفش رفت: هی پسر!!
بهش کمک کرد تا بشینه: چی شد یهو؟!
سهون که هنوز گیج بود نگاهی به اطرافش کرد و تکه تکه گفت: من..من..امم.. سرم گیج شد..
لوهان که تو این فاصله خودشو به سهون رسونده بود دستشو به طرفش دراز کرد: پاشو بچه.. 20 سالت شده هنوز جلو پاتو نگاه نمیکنی!!
سهون نگاه گیجی به لوهان کرد، دستشو گرفت و بلند شد. لوهان نگاهی به سرتاپاش کرد: درد نداری؟!
سهون همچنان گیج بود: نه.. من میرم اتاقم.  و سریع از پله ها بالا رفت.
همه با هم نفس عمیقی کشیدیم و دوباره نگاهمون رفت سمت دی او و چن. البته من بیشتر توجهم به سر کای بود که حالا روی شونه ی دی او قرار گرفته بود. آب دهنمو قورت دادم و رفتم تو آشپزخونه. با توجه به چهره ی مین سوک هیونگ میدونستم هیچی از غذای ظهر نمونده پس رفتم سر یخچال و دوتا سیب برداشتم.
نشستم پشت میز: لعنتی!
 از اونجا هم میتونستم کای و دی او رو ببینم. یه گاز به سیب زدم و صندلی رو چرخوندم تا پشتم بهشون باشه.

- به قَبِر!!
(چانیول هیجانی شده، جدی نگیرید.)
********************************

محدثه:

برای بار ده هزارم با دقت به اون عکس خیره شدم و نقشه ای رو که توی سرم بود مرور کردم!
زدم تو سر خودم: آخه این چه فکریه که تو کردی دختر؟!
گوشیمو برداشتم و شماره ی سهونو گرفتم: این تنها راهه!!
اما این خیلی احمقانه ست..بذار اول با آرا مشورت کنم!! خواستم قطع کنم اما دیر شده بود صدای سهون از پشت خط شنیده شد: سلام!!
-امم..سلام!
-ما که همین بعد از ظهر حرف زدیم و تو گفتی امشب کار داری و مزاحمت نشم!!
لحنش یه جوری بود انگار باهام قهر کرده.البته همون بار اولم که امروز حرف زدیم به نظر زیاد خوب نمیومد اما حرفی نزد.
-سهون من یه فکری کردم!!
-فکر؟ چه فکری؟!
-امم..درمورد.. درمورد اتفاقی که برا بکهیون افتاده.
-خب؟!
هنوز شک داشتم که بگم یا نه. لحن سرد سهون هم انگیزه مو کمتر میکرد.شاید اصلا نباید زنگ میزدم. تو تفکرات خودم بود که گفت:
-محدثه.. واقعا یه فکری کردی که بتونیم این جریانو یه جور خوبی جفت و جورش کنیم؟!
-آره، تقریبا!!
-خب بگو!
-الان عکسه دم دسته؟! میخوام توضیح بدم..
-آره، صبر کن..
یه بار دیگه فکرامو تو سرم مرور کردم. مطمئن بودم سهون مخالفت میکنه!!
-خیلی خب بگو!
-امم..ببین. توی این عکس، چون که تاریکه نه صورت آرا دیده میشه نه موهاش و نه لباسش خیلی خوب..فقط مشخصه که بک هیون داره یه نفرو میبوسه!!
-خب..
-ببین الان خوب دقت کن ببین متوجه میشی که لباسش یا موهاش دخترونه ست؟!
-اومم .. نه .. خیلی تاریکه چیزی دیده .. صبر کن ببینم منظورت از دخترونه چیه؟!
-خب منظورم اینه که..شما میتونید بگید اون دختر نیست!!
سهون سکوت کرد.خیلی طولانی. انقدر طولانی که فکر کردم رفته:  سهون آآ؟!!
-یعنی بگیم که اون یکی از اعضای گروهه.. تا مثل این فن فیکشنا که طرفدارا مینویسن بشه وخب چون اونا طرفدار کاپلای گروهن؛ این .. به جای یه تهدید میتونه یه فرصت باشه..مگه نه؟!
-آره؟!
-موافقم ولی کی؟!!
-من فکر کردم و دیدم که اون یه نفر باید قدش از بک کوتاهتر باشه.. اوم..
-یعنی سوهو یا دی او هیونگ..؟
-خب اگه به نظرت اونا..
-باشه باشه .. من باید این قضیه رو به بچه ها بگم ... خیلی .. خیلی ممنون که گفتی .. خدافظ!!
تلفونو قطع کرد، حتی نذاشت من خدافظی کنم. یعنی اینقدر نظر خوبی داده بودم؟!

****************************

بک هیون:

کای بلند شد، دست به کمر ایستاد و خیلی جدی گفت: این امکان نداره میفهمین؟!!
لی: اما تنها راهیه که داریم!!
کای با عصبانیت به طرفش رفت و گفت: میدونی وقتی این خبر پخش بشه بعد اونا چه انتظارایی از ما دارن؟!
دی او خیلی آروم گفت: مطمئنا ازمون انتظار ندارن جلوی چشم همه عشق بازی کنیم!
کای با درموندگی به طرفش برگشت: کیونگ سو آآ..
کریس که خیلی خون سرد نشسته بود رو به دی او گفت: ولی اگه بخوان مجبورین هرکاری که میگن بکنین!
نگاهشو آورد سمت من: میدونین که مجبورین!!
دی او از جاش بلند شد: من میخوام به بک هیون کمک کنم، برام مهم نیست چه جوری!
کای دوباره نگاه درمونده ای به  دی او کرد و بعد رو به سهون با عصبانیت گفت: توی ابله چه طور همچین فکری به سرت زد!!
سهون دست پاچه شد و عقب عقب رفت: من..من فقط..
ایستادم و با صدای بلند گفتم: بسه!! بس کن جونگین.. این مشکل منه، خودمم یه جوری حلش میکنم..
برگشتم که برم که یهو یه نفر از پشت دستمو گرفت.
سرمو برگردوندم و دی او رو دیدم که مسمم نگاهم میکرد: نه هیونگ! مشکل هممونه.. و حالا که فرصتش پیش اومده که بهت کمک کنیم باید این کارو بکنیم. برای من مهم نیست که بعدش چه اتفاقی میوفته، مهم اینه که تو از این شرایطی که توش گیر افتادی بیرون بیای... دوباره بشی همون بک هیون شاد و سرزنده ی قبلی!!

************************

دی او:

به توافق رسیدیم. قرار شد فردا اول بک هیون با آرا حرف بزنه و بعدم موضوع رو با کمپانی در میون بذاریم. جز این راه دیگه ای نداشتیم. میدونستم جونگین راضی نیست اما..
درو آروم باز کردم و رفتم داخل اتاق. چراغ روشن بود اما اون پشت به من روی تختش دراز کشیده بود. کلیدو زدم تا چراغ خاموش شه. رفتم سمت کمد تا لباسمو عوض کنم.
-تو واقعا میخوای این کارو بکنی؟!
همونطور که دکمه های پیراهنمو باز میکردم پرسیدم: هنوز بیداری؟!
-کیونگ سو..
برگشتم به طرفش: جز این راه دیگه ای هم داریم؟!
بلند شد و اومد نزدیکم: فقط تو که نیستی، سوهو هیونگ هم میتونه...
-اون لیدر گروهه جونگین مسئولیت های مهم تری داره!!
دوتا دستشو روی شونه هام گذاشت و سرشو پایین انداخت: اما اگه.. مجبورت کنن..
دستمو گذاشتم دور کمرش و آروم بغلش کردم: اگه این اتفاق بیوفته تو باید منو ببخشی که مجبورم به خاطر گروه این کارو بکنم اما..
حس گرمای بوسه ی کوتاهی که روی گردنم گذاشت باعث شد همه ی تنم بلرزه.
-اما هر اتفاقی هم که بیوفته، من فقط مال توئم!






طبقه بندی: Dream-The END،
[ یکشنبه 8 تیر 1393 ] [ 10:51 ب.ظ ] [ UTab_WanG ]
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

کشف کردیم اونم یه جزیره ^_^
ما چند تا ادم خوش شانسیم که از قضا یه جزیره ی دور افتاده رو کشف کردیم
حالا تصمیم گرفتیم اسم جزیرمونو بزاریم جزیره ی اکسو
به جزیره ی ما خوش اومدین !!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :