تبلیغات
Exo Island
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS
امکانات وب

べっきょん★

Online User User

EXO-K ベッキョンのカレンダー



کد کج شدن تصاویر

سـلام

این وانشاتو دیشب ترجمه کردم کمی تا قسمتی کوتاهه

زوجشم طبق معمول بـکیول

به بکی دوزدان پیشنهاد میکنم حتما بخونن =_-

تیکه ی بنفش داستان لیریک این اهنگیه که برای دان میزارم

Download




بپرین ادامه

For a thousand years

 بعد از قرار جعلیم با ته یون به طرف در بسته ی خوابگاه حرکت کردم و تو یه حرکت سریع بازش کردم . هیچوقت هیچ چیز نباید اینطوری پیش میرفت من حتی ته یون رو دوست هم نداشتم ..دوستش داشتم ولی فقط به عنوان یه طرفدار نه بیشتر..

من بیون بک هیون یه نفر دیگه رو دوست داشتم ..کسی که نباید این حسو بهش میداشتم چون اشتباه بود و این دلیلی شد که اس ام به خودش اجازه داد خبر جعلی درمورد من و ته یون بیرون بده و هردومون رو مجبور به یه دوستی جعلی بکنه تا هیچوقت هیچکس نتونه بفهمه کسی که دوستش داره جزء افراد گروهمه ..

من نمیتونستم بهش چیزی بگم و این ازار دهنده بود ..اون هیچوقت نمیفهمید و هیچوقت نمیتونست من رو دوست داشته باشه ..

بعد از یه نگاه اجمالی به محیط خوابگاه اروم به طرف اتاق مشترکم با چانیول حرکت کردم به محض رسیدن به درب اتاق حس کردم این اشکام هستن که دونه دونه صورتم رو خیس میکنن ..وارد اتاق شدم و سعی کردم تا اونجایی که میتونم اروم گریه کنم..

البته این کار یه عمل بیهوده بود وقتی که یه نفر منتظر این بود که تو از در وارد بشی

چانیول با سرعت به طرفم حرکت کرد و با صدای نگرانی پرسید

" بک ..چی شده ؟.. بـک..؟ "

" مـ ـن..مــ ـن.. "

سعی کردم تا چیزی بگم ولی نتونستم مغزم کاملا قفل کرده بود دیگه نتونستم جلو خودم رو بگیرم گریم شدت گرفت و نیم تنه ی بالایی چانیول رو بغل کردم و سرم رو توی سینش پنهان کردم..

چانیول هم اروم بغلم کرد

" چیزی نیست بـکی.. "

هق هق میکردم صدامو صاف کردم و سعی کردم تا حرف بزنم

" من دوسش ندارم چـانیول..دوسش ندارم.. "

" همه چـیز درست میشه بـک من قـول میدم.. "

زیاد مطمئن نبود چـانیول میدونه من درمورد چی حرف میزنم یا نه اما حس میکردم منیجرمون تاحالا همه چیز رو به بقیه اعضا گفته باشه .

بعد از مدت کوتاهی چانیول کمی منو از خودش دور کرد تا صورتم رو ببینه 

" هی بـک من نمیدونم الان زمان درستیه یا نه ولی دلم می خواد اینو بهت نشون بدم .. "

اون به صورتم خیره شد و لبخند ارومی به روم زد و مجبورم کرد تا روی تختم بشینم و به طرف تخت خودش حرکت کرد و گیتارش رو برداشت پاهامون تماس کوتاهی باهم پیدا کردن و این به خاطر نزدیکی بیش از حد تختامون به هم بود

" یه اهنگ جدید ؟ "

لبخند ضعیفی روی صورتم بود و هنوز رد اشک روی صورتم برق میزد

" اومم..اره اما این دفعه این اهنگ برای توئه..پـس خوب گوش کن "

شروع کرد به زدن قلبم با شدت میتپید یه اهنگ برای من..اون شروع کرد به خوندن و من چشمامو بستم..

Heart beats fast

Colors and promises

How to be brave?

How can I love when I'm afraid to fall

But watching you stand alone

All of my doubt suddenly goes away

somehow

One step closer

I have died everyday waiting for you

Darling don't be afraid I have loved you

For a thousand years

I'll love you for a thousand more

Time stands still

Beauty in all he is

I will be brave

I will not let anything take away

What's standing in front of me

Every breath

Every hour has come to this

One step closer

I have died everyday waiting for you

Darling don't be afraid I have loved you

For a thousand years

I'll love you for a thousand more

And all along I believed I would fing you

Time has brought your heart to me

I have loved you for a thousand years

I'll love you for a thousand more

One step closer

One step closer

I have died everyday waiting for you

Darling don't be afraid I have loved you

For a thousand years

I'll love you for a thousand more

And all along I believed I would find you

Time has brought your heart to me

I have loved you for a thousand years

I'll love you for a thousand more

One step closer

One step closer...


به محض تموم شدن اهنگ این اشکام بودن که باز هم روی صورتم جای میگرفتن قلبم با سرعت توی سینم میتپید انگاری تصمیم داشت منفجر بشه ..در ان واحد هم خوش حال بودم و هم ناراحت

چانیول بلند شد و ایستاد و منو هم مجبور کرد تا درست روبروش بایستم با دستای گرمش محکم دستامو گرفته بود و خیلی عمیق به چشمام نگاه میکرد

" تو میدونی این چه معنی میده مگـه نه ؟ "

با حالت جدی به صورتم نگاه میکرد نـاله ی ارومی از دهنم خارج شد و باز هم گریم گرفت اون با سرعت دستامو ول کرد و به جاش با دستاش صورتم رو قاب کرد

" من همیشه دوست داشتم و خواهم داشت.. "

با انگشت شصتش اشکامو پاک کرد و باز هم ادامه داد

" حتی اگه تو مجبور باشی با یه نفر دیگه قرار بزاری من همیشه اینجام تا ازت مراقبت کنم.. "

لبخند گشادی به روم زد با تمام وجودم عاشق اون صورت و لبخندش بودم..

" چـانیول.. "

خوش حال بودم ولی نمی تونستم با اون باشم حداقل نه توی عموم این حس بدی بهم میداد چون من مجبور بودم تا تظاهر کنم اونو دوست ندارم..و این یه جورایی غیر ممکن بود..

سرم رو بالا گرفتم و بهش خیره شدم اون هنوزم با اون لبخند گشاد بهم نگاه میکرد انگشت شصتش  که هنوز روی صورتم بود رو چنگ زدم و گفتم..

" دوست دارم.. "

لبخند زیبایی به روم زد و سرش رو به صورتم نزدیک کرد جوری که فاصله ی بینمون به سختی به یه اینچ میرسید

" خـوبه.. "

بوسه ی ارومی روی لبام فرود اومد که با اشکام مخلوط میشد اما خوش حال بودم..کسی که مدت زمان زیادی دوستش داشتم حالا منو دوست داشت و حالا فقط باید این رو مثل یه راز مخفی میکردیم..

بعد از مدتی بوسمون رو شکستیم

" همه چـیز درست میشه.. "

و توی اون لحظه دلم می خواست با تمام وجود این حرف رو باور کنم..

بالاخره همه چیز درست میشه..




طبقه بندی: One Shot،
[ سه شنبه 28 مرداد 1393 ] [ 02:00 ب.ظ ] [ K¡M¡ä ]
comment
درباره وبلاگ

کشف کردیم اونم یه جزیره ^_^
ما چند تا ادم خوش شانسیم که از قضا یه جزیره ی دور افتاده رو کشف کردیم
حالا تصمیم گرفتیم اسم جزیرمونو بزاریم جزیره ی اکسو
به جزیره ی ما خوش اومدین !!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :