تبلیغات
Exo Island
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS
امکانات وب

べっきょん★

Online User User

EXO-K ベッキョンのカレンダー



کد کج شدن تصاویر




امیدوارم ارســـــال بشه  :"|




 

به نام خدا

Always Be ep 3

 

-"چـــی ؟؟ ولی چطور ممکنه ؟ سهون هیچ وقت به من نگفته بود که یه خواهر داره  ، توام هیچ وقت نگفته بودی که خواهر برادر داری ... ! "

- " من خواهر واقعیش نیستم ، در واقع اون پسرخالمه ، وقتی خاله و شوهر خالم تو تصادف مردند مادر و پدرم اونو پیش خودشون اوردند . اون هیچ وقت من رو به عنوان یه خواهر یا حتی یه انسان هم قبول نداره . 4 سال پیش فقط بخاطر تنفر از من و اینکه نمیخواست تو خونه ای باشه که من توش زندگی میکنم  رفت . هیچ وقت نفهمیدم چرا این تنفر و از من داره  ...  من فقط برای اون یه اسباب بازی بودم .. همین و بس "

آره یه اسباب بازی که مثل آشغال انداختش دور . گونه هام خیس خیس بود  .

دستاشو محکم تر دور حلقه کرد و آروم تو گوشم زمزمه کرد : " هیچ وقت اینارو واسم نگفته بودی ، هیچ وقت نمیدونستم اینقدر سختی کشیدی ... فرشته کوچولوی من خیلی قوی تر از اونیه که من فکر میکردم . دیگه به اون موقع فکر نکن  ، تو حالا من و داری ... مطمئن باش دیگه نمیزارم سهون رو ببینی ، نمیخوام اینقدر عذاب بکشی .. "

ناخداگاه دهنم باز شد و به حرف لوهان اعتراض کردم : "نمیشه "

-"چرا ؟"

سرمو انداختم پایین و گفتم :" حتی اگه اینجا نبینمش وقتی برگردم تو یه خونه باید زندگی کنیم ، پس فرقی نمیکنه !"

-"بهتره بریم بخوابیم ، هرچی بیشتر بهش فکر کنی ، ذهنت آشفته تر میشه " دستمو گرفت و با خودش به داخل اتاق برد .

.

.

.

تو آغوش لوهان بودم ، اما نمیتونستم بخوابم فکرم آشفته بود ؛ از دیدن دوباره ی سهون ، از خاطرات فراموش شده ام  و حرفایی که به لوهان زدم .

نمیتونستم حتی لحظه ای چشمامو رو هم بزارم . نگاهم به سمت صورت معصومش رفت که پر از آرامش بود .

چرا ... چرا نتونستم همه چیز رو بهش بگم ، چشمای مهربونش این اجازه رو بهم نداد .. من نمیتونستم ...  نمی تونستم و نمیخواستم قلبش رو بشکونم.

اون فرشته ی زندگیمه ... فرشته ای که منو از عذابی که میکشیدم نجات داده بود .

هیچ وقت نمیزاشتم بشکنه جتی اگه  باعث نابود شدن خودم بشه .

 

***

تعطیلات ما دو نفر میگذشت ، سعی میکردم فراموش کنم  و شاد باشم . اجازه نمیدادم اولین مسافرتمون اینطور خراب بشه .

میخواستم به سهون نشون بودم دیگه اون رایا ی قبل نیستم ، نشون بدم که دیگه بود و نبودش واسم تفاوتی نداره .

اما ...

اما نمیدونستم همه ی این حرفا فقط برای گول زدن خودمه .

من

رایا

هنوز

اوه سهون رو

 دوست داشتم.

ولی نمیخواستم و نمیتونستم اینو قبول کنم .

 

***

-لوهــــانی ...

لوهان با شنیدن صدای من سرشو از رو کتاب بلند کرد  و با تعجب به من خیره شد . صدام پر از شور و ذوق همیشگی بود . امشب شب کریسمس بود ، با همه ی اتفاق ها میخواستم این شب رویایی ترین شبمون بشه .

با خوشحالی گفت : " جانم ؟ "

-"یچی بگم قبول میکنی ؟؟"

-"هـــوم ... بگو ؟ "

-"امشب شب کریسمسه ... بریم ... بریم بیرون .. هرجا ولی میخوام موقع کریسمس بیرون باشم ، حتی اگه تو محوطه ی هتل باشه  . "

لوهان با چشمای گرد شده اول به من و بعد به بیرون پنجره نگاه کرد و بعد چند ثانیه گفت : "رایا بیرون داره برف میادا "

نیشخند گنده ای زدم و گفتم : " لباس می پوشیم ... ! "

قیافه ی پوکری گرفت و گفت : "به عمرم اینقدر قانع نشده بودم ! "

-"بیا دیگه هان ... بیا بریم " و با چشمای مظلوم بهش خیره شدم ، هاها نمیتونست به من نه بگه .

-" از دست تو دختر ... "

.

.

تند تند در حالی که اصلا حواسم به جلو نبود داشتم از پله ها پایین میومدم ، در واقع داشتم از دست لوهان فرار میکردم که یکدفعه پام رو اشتباهی روی لبه ی پله ها گذاشتم و به سمت پایین پرت شدم . چشمامو بستم و ثانیه میشمردم تا به زمین بخورم ، اما نه انگار تو هوا معلق بودم  .

آروم چشمامو باز کردم ، چشمام تو چشمایی آشنای یه نفر افتاد .

ناخداگاه ضربان قلبم بالا رفت ، خدایا چرا با من این کارو میکنی .

همون موقع بازوم توسط کسی کشیده شده و من رو از توی تقریبا بغل سهون درآورد .

لوهان بود ، نفهمیدم با سهون چی بهم گفتند اما دقیقه ای بعد بدون حرف به سمت در خروجی رفتیم .

 

باد سرد به صورتم میخورد ، دونه های برف آروم و بی صدا می بارید .

لوهان آروم در گوشم زمزمه کرد :" بهش فکر نکن رایا ، فکر نکن  ... "

چشمامو بستم و خودمو به آرامش صدای لوهان سپردم ، سعی کردم فقط و فقط به لوهان فکر کنم ، فقط هان !

لبخندی زدم و منتظر به لوهان نگاه کردم .

-"خب حالا بهتره منتظر سوپرایز کوچولوی من باشی خانومی . "

                                                                                           




طبقه بندی: Always be،
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 07:00 ب.ظ ] [ XiaùEleN ]
درباره وبلاگ

کشف کردیم اونم یه جزیره ^_^
ما چند تا ادم خوش شانسیم که از قضا یه جزیره ی دور افتاده رو کشف کردیم
حالا تصمیم گرفتیم اسم جزیرمونو بزاریم جزیره ی اکسو
به جزیره ی ما خوش اومدین !!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :