تبلیغات
Exo Island
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS
امکانات وب

べっきょん★

Online User User

EXO-K ベッキョンのカレンダー



کد کج شدن تصاویر

هــی گـآیز

من باز اومدم اینم قسمت بعد جزیره ی اکسو ..از همه معذرت که انخده دیر شدش :))

شرمنده اگه بامزه نیزد اصلا

برین بخونین نظرم نمیدین دیگه هـــیح



برین ادامه

جزیره ی اکسو . قسمت چـهارم

الهه :

_ : اهــه مـردم ..

روی شن خودمو ول کردم و شروع کردم به غـر زدن اونی بی سرو صدا کنارم نشست و با دست راستش محکم به پهلوم خوابوند با شدت سر جام صاف نشستم و چشم غره ی وحشتناکی بهش رفتم

_ : حــیف اونی فقط حیف بزرگ تری از من ..ایشش چرا میزنی اخه؟

خیلی نامحسوس به طرفم خم شد و با دست به دوتا پسری که رو برومون نشسته بودم و حالا میدونستم اسماشون کـای و سوهوئه اشاره کرد

یه لنگه از ابرومو بالا انداختم و نیشم باز شد هـا هـا بالاخره اونی از یکی خوشش اومده

_ : می خوای برم بهش پیشنهاد بدم اونـی؟ : ))

رسما فکش چسبید زمین میدونستم الان یه تو گوشی نصیبم میشه ..از ترس یه تو گوشی عقب رفتم و فاصله اسلامی رو با اونی رعایت کردم

یوتاب : پـاپا سیوون گـاد ..این حرفا چیه میزنی ؟؟ نگاه کن چجوری نگاه میکنه بهم داره کم کم رو اعصابم راه میره

نگـام چـرخید طرف کـای که چهارچشمی که چه عرض کنم ده چشمی در حال دید زدن اونی بود نیشخند دویلانه ایی زدم و شروع کردم به نقشه کشیدن چیزی نمونده بود دستبکار بشم و نقشه هامو عملی کنم که با بلند شدن جیغ بلندی از طرف جنگل هرچهارتامون رسما خفه شدیم

بازوی اونی رو چسبیدم و با وحشت اطرافو دید زدم هوا کاملا تاریک شده بود و تنها روشنایی موجود اون اتیش پسقلی بود که وسطمون روشن کرده بودیم

دهنمو باز کردم و با صدای لرزون پرسیدم

_: مـیگم چـیزه صدای چی بود ..

سوهو که به قیافش میخورد یه نموره جنتل باشه بلند شد و با اعتماد به نفس فضایی گفت

سوهو : تـا من و کای اینجاییم از چیزی نترسید

در ادامه ی حرفش پس کله ایی محکمی به کـای زد و گفت

سوهو : بلند شو نکـبت ..بیا بریم ببینیم صدای چی بود

اخر با هر زور و بدبختی بود کای و دنبال خودش کشید و دوتایی تو تاریکی جنگل گم شدن اونی اه بلندی کشید و گفت :

یـوتاب : پـاپـا سیـ..

هنوز جملش به انتها نرسیده بود که سوهو جیغ زنان از جنگل بیرون پرید و با نهایت سرعت خودشو به ما رسوند و بازوی منو محکم چسبید با وحشت به سوهو نگاه کردم پس کای کو ؟؟ نـــکنه ... !!!

_ : چــیشده ؟؟؟ کـای کو پس ؟؟...

سوهو با بدبختی دستشو به طرف جنگل دراز کرد و با حالت گریه گفت

سوهو : یه چی پشت بوته بود کای ..

پریدم وسط حرفشو گفتم :

_ : کــای و  خورد ...؟؟؟!!!

سوهو جوابمو نداد و بیشتر خودشو پشتم قایم کرد چند ثانیه بیشتر از پرسیدن اون سوال توسط من نگذشته بود که کـای پوکر فیس در حالی که یه سنجابو با دستش گرفته بود از جنگل بیرون اومد و رو به سوهو گفت :

_ : این پشت بوته بود :|

________________

پارمیدا :

تمام مدت پوکر نگاش میکردم بلکه از رو بره و با سرعت کمتری تمام اون سیبزمینی ها رو یه جا ببلعه :|

نمیدونستم دقیقا چه ساعتیه ولی هوا کاملا تاریک بود و منو و ژیو روبروی هم نشسته بودیم در حالی که اون تمام نتیجه ی زحمت چندین و چند ساعته ی گشتنمو توی معدش فرو میکرد

بعد از این که تقریبا نصف سیب زمینی هارو بلعید به درختی که پشتش قرار داشت تکیه داد و با قیافه ی درهمی گفت :

_ : پـارمول من هنوز گشنمه =_=

با شنیدن اسمم اونم با اون طرز بیان از طرف ژیو برق از کلم پرید چه زودم پسر خاله شده بود خواستم بهش چیزی بگم ولی چون خیلی سردم بود و توی اون لحظه تنها راه گرم شدنو نزدیک بودن خودم به ژیو میدونستم لبخند ژکوندی بهش زدم و گفتم

پارمیدا : ژیو تو سـردت نیس اصن ؟؟

انگار با یاد اوری من تازه متوجه سردی هوا شده بود زانوهاشو سفت چسبید و سرش رو در تایید حرفم تکون داد سعی کردم خیلی نامحسوس بهش نزدیگ بشم سرش رو به طرف من برگردوند و من رو که خودمو عملا رو زمین میکشیدم تا به طرفش بیام رو نگاه کرد

نـیشخند کجی به روم زد و منو به سمت خودش کشید

_ : بگو نتونستم جلوی جذابیت ذاتیت دووم بیارم چرا عینهو مار خودتو میکشی رو زمین

بیخیال گرم شدن شدم و با پا محکم خوابوندم توی زانوش و خیلی خونسرد از روی زمین بلند شدم و شروع کردم به راه رفتن

پارمیدا : مـردک متوهم ..احح

_ : پـارمول خیلی خشنیااا :|

دندونامو روی هم فشار دادم و جیغ بلندی کشیدممم ژیو قبل از این که چیزی بهش بگم در حال فرار بود در حین دویدن به علت تاریکی هوا مرتب میخورد به درختا و صدای اخش بلند میشد

نتونستم جلوی خندمو بگیرم همینطوری که داشتم میخندیدم دستی محکم جلوی دهنمو گرفت و منو رسما زهره ترک کرد :|

________________

الـینا :

خمـیازه ی بلندی کشیدم و روی شنا غلط زدم به شدت احساس بی حوصلگی و گرسنگی میکردم خودم رو به اتیش نزدیک تر کردم و نگاهم به طرف چانیول که از بعد از ظهر تا حالا یه بست نشسته بود کنار دریا و سعی میکرد ماهی بگیره چرخید

سرش پنج دقیقه یه بار به سمت پایین حرکت میکرد و این نشون میداد که فقط تنها کار مفیدی که انجام داده چرت زدن بوده

از روی شنا بلند شدم و سعی کردم خیلی اروم خودمو به پشت سر چانی برسونم فقط چند سانت با کمرش فاصله داشتم و اماده بودم تا پرتش کنم توی اب که خیلی ناگهانی به سمتم برگشت و پــــخخخ

جیغم رفت هوا و عوض این که چانی توی دریا پرت بشه خودم با سر رفتم تو اب

در حالی که دقیقا عینهو موش اب کشیده شده بودم خودمو از دریا دور کردم و با غضب به چانی که غش غش در حال خندیدن بود خیره شدم انگار نه انگار که خواننده مملکت بود  :|

خواستم برم طرفش و تلافی کنم ولی رسما در حال فیریز شدن بودم بغضم گرفته بود هروقت احساس میکردم کاری از دستم برنمیاد ترجیحا گریه میکردم

روی زمین نشستم و با صدای بلند زدم زیر گریه و چانی رو خفه کردم

_ : اوا اوا اوا...

کاملا معلوم بود گریم هولش کرده دلم نمی خواست از خودم ضعف نشون بدم ولی تو اون لحظه هم سردم بود و هم این که به شدت گشنه بودم

بعد از چند دقیقه به اون طرف و اینطرف دوویدن که نتیجه ایی براش نداشت به سمتم اومد و محکم بغلم کرد به محض برخورد دستاش با کمرم ساکت شدم

_ : گـریه نکن دیگه..یه ذره گرم که شدی میرم یه چیزی پیدا میکنم بخوریم.. باش ؟؟

با صورت خندون و چشمای براقش زل زده بود بهم اوه گـاد .. مگه میتونستم مخالفت کنم ؟

پلک پلک زنان بهش نگاه میکردم و اون سعی داشت همه جارو نگا کنه الا صورت من در حال لاو ترکوندن زیرزیرکی بودیم که ناگهان دستی مارو به طرف خودش کشید و در اخر تنها چیزی که دیدم صورت خشک شده ی چانی بود .. :|





طبقه بندی: Exo Island،
[ شنبه 1 شهریور 1393 ] [ 09:34 ب.ظ ] [ K¡M¡ä ]
comment
درباره وبلاگ

کشف کردیم اونم یه جزیره ^_^
ما چند تا ادم خوش شانسیم که از قضا یه جزیره ی دور افتاده رو کشف کردیم
حالا تصمیم گرفتیم اسم جزیرمونو بزاریم جزیره ی اکسو
به جزیره ی ما خوش اومدین !!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :